تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٨ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
مر ايشان راست عذاب دردناك يعنى بسبب كفر دايم بعذاب اليم و عقاب جحيم گرفتار خواهند بود از قتاده مروى است كه حقتعالى ذم قومى نموده كه برحمت اميدوار نيستند و گفته كه أُولئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ و نيز در حق ايشان فرموده كه فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ پس سزاوار آنست كه مؤمن نااميد نباشد از رحمت و روح و از عذاب و عقاب او ايمن نباشد بلكه رجا و خوف را شعار خود گرداند به اين مضمون كه بيت ميان خوف و رجاييم تا خدا چه كند و بدانكه محتملست كه از آيه و ان تكذبوا تا اينجا جمل معترضه باشد بذكر شان پيغمبر (ص) و قريش و هدم مذهب ايشان و وعيد بر سوء صنيع ايشان و خطاب در و ان تكذبوا تا اينجا راجع بقريش باشد و توسط آن در ميان طرفين قصه ابراهيم با آنكه جمل اعتراضيه را ناچار است از اتصال آن بآنچه اين معترضه در او واقع شده و عدم جواز مثل مكة و زيد ابوه قائم خير بلاد و اللَّه بجهت اتصال و مناسب آنست بقصه ابراهيم زيرا كه ايراد اين قصه نيست مگر بجهت اراده تهديد قريش و تنفيس از رسول (ص) و تسليه او بآنكه پدر تو كه خليل اللَّه است بجهت شرك قوم و عبادت اصنام و تكذيب ايشان هميشه محتمل غم و غصه بود و پيوسته در دعوت ايشان حامل انواع محن و كرب هم چنان كه تو و با وجود اين هرگز فتورى و ناتوانى او را طارى نشد در دعوت و موعظه و نصيحت و بيان طريق حق ببرهان و حجت پس تو نيز اقتفا باو نموده در باب دعوت و نصيحت و تبيين حق بينه و حجت راسخ باش و بجهت ضرر و محنت و كربت از كه رهگذر قريش بتو رسد متوالى مشو پس معنى و ان تكذبوا اينست كه اى قريش و اهل مكه اگر تكذيب كنيد پيغمبر مرا كه محمد است پس بتحقيق كه قوم ابراهيم تكذيب وى مىكردند و هم چنين هر يك از امم سابقه كه قبل از شما بودند چون قوم نوح و هود و صالح كه تكذيب رسل خود كردند و از تكذيب ايشان مر پيغمبران را ضررى نرسيد بلكه نصرت بايشان عايد شد و همه مستاصل گشتند و بعذاب ابدى پيوستند پس از تكذيب شما نيز حبيب مرا چه زيان و از الزام قريش كه منكر بعث بودند و استدلال بابداء بر اعاده و انكار حبيب خود را امر نموده و ذكر اين آيات معترضه براى بيان اثبات به اثبات توحيد و هد مشرك و توهين قواعد آن و وصف قدرت و غالبيت او سبحانه و ايضاح حجت و برهان بر صحت وقوع حشر و نشر و ثواب و عقاب و بعد از اين آيات معترضه باز بر سر قصه ابراهيم رفته فرمود كه چون ابراهيم قوم خود را بعبادت حقتعالى و توحيد او امر نموده و از عبادت اوثان نهى فرمود فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ پس نبود جواب قوم او مر او را بعد از منع ايشان از بت پرستى و كسر بتان إِلَّا أَنْ قالُوا مگر آنكه گفتند بعضى از ايشان با بعضى كه اقْتُلُوهُ بكشيد او را أَوْ حَرِّقُوهُ تا بسوزانيد پس اتفاق نموده