مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٢ - مراتب حرکات به عنوان علل معدّه
مراتب قرب و بعدی که شما فرض کردید، در واقع و نفس الامر چیزی جز مراتب حرکت نیست یعنی از مراتب حرکت انتزاع میشود. البته این مطلب را مرحوم آخوند در انتهای کلام خود آوردهاند که من به جهت خاصی آن را تحت عنوان ثانیاً ذکر کردم [١].
مراتب حرکات به عنوان علل معدّه
مرحوم آخوند در اوایل پاسخ خود به مستشکل، چنین میگوید که فرض دو سلسله- که گفتیم از نظر مرحوم آخوند این دو سلسله [یعنی سلسله مراتب حرکات و سلسله مراتب قرب و بعد] در انتها به یک سلسله برمیگردد- برای توجیه حرکت «نعْم العون» است، ولی از ناحیه علل معدّه نه از ناحیه علل موجده. توضیح اینکه.
[١]. اشکال: امر انتزاعی بالاخره یک حیثیتی میخواهد تا منشأ انتزاع داشته باشد. فوقیت مگر تحت یکی از مقولات نیست؟ فوقیت ولو انتزاع از یک فوق میشود ولی خارجاً حیثیتی قائم به شیء است.
استاد: مراد شما از «خارجاً» چیست؟ یعنی آن حیثیت، جدای از منشأ انتزاعش است؟ نه. اگر جدا باشد، دیگر حیثیتی انتزاعی نیست.
اشکال: بالاخره شیء باید خاصیتی در خارج داشته باشد تا حیثیتی انتزاع شود.
استاد: اگر خاصیتی در خارج باشد دیگر انتزاع نیست. انتزاع یعنی تحلیل ذهن. ذهن که جنس و فصل را در خارج از یک شیء انتزاع میکند آیا شیء در خارج به دو نیمه تجزیه میشود ...
اشکال: بالاخره حیثیت قوه و حیثیت فعل دارد که از آن جنس و فصل انتزاع میشود.
استاد: آیا این دو حیثیت انضمامی است؟ آیا نیمی از شیء قوه است و نیمی از آن فعلیت، یا شیء به تمام وجودش قوه و به تمام وجودش فعلیت است؟ آیا این شیء که «حیوان ناطق» است نیمی از آن «حیوان» و نیمی از آن «ناطق» است یا سراپایش حیوان و سراپایش ناطق است؟.
اشکال: در مورد مقوله اضافه چه میگویید؟.
استاد: در گذشته گفتیم که از مقوله اضافه تنها اسمش باقی مانده است و بسیاری از مقولات ارسطویی در واقع مقوله نیستند از جمله مقوله اضافه. حاجی هم تصریح میکند که اضافه داخل در معقولات ثانیه است. البته شیخ و دیگران کوشش کردهاند برای اضافه مابازایی در خارج قائل شوند. مقوله اضافه در واقع مقوله نیست. مقوله از ماهیت حکایت میکند و اگر چیزی بخواهد ماهیت باشد باید از خودش مابازاء داشته باشد در حالی که اضافه از خود مابازاء ندارد و در واقع تحلیل ذهن است. وقتی تحلیل ذهن شد پس امر انتزاعی است.
شما مگر در مورد کثرت وجود و ماهیت چه میگویید؟ وقتی برای شیء، هم وجود و هم ماهیت اعتبار میکنید آیا وجود مابازایی دارد و ماهیت مابازای دیگری؟ اگر اینطور باشد هر دو اصیلاند که محال لازم میآید. یا مثلًا میگویید این انسان شیء است. آیا شیئیت انسان غیر از انسانیت اوست یعنی در خارج، به انسانیت این موجود، شیئیت آن ضمیمه شده است و از آن چیزی که علاوه بر انسانیت دارد شیئیت انتزاع میشود؟ در این صورت باید دو چیز در خارج وجود داشته باشد.