إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨ - حقيقت تجرى و انقياد
الخمريّه متعلّق اراده اوست يا نه، او چون خود را قاطع مىبيند و واقع را منكشف مىداند شرب خمر را اراده مىكند؟- مسلّما به نحو دوّم شرب خمر مىنمايد.
همانطور كه در قطعهاى موافق واقع، فردى كه مثلا شرب الماء مىنمايد و قطع دارد فلان مايع، آب است و قطع او هم مطابق واقع مىباشد، آيا او قصدش به شرب الماء تعلّق پيدا مىكند به نحوى كه عنوان مقطوع المائيّه متعلّق اراده اوست؟ خير- او قاطع مىباشد و ارادهاش به شرب الماء تعلّق پيدا كرده است و چنانچه كسى از او سؤال كند اراده شرب چه چيز را نمودهاى؟ آيا مىگويد من مقطوع المائيه را شرب مىكنم؟ خير اين مقطوعيّت و قطع يك صفت آلى است يعنى چيزى كه جنبه مرآتى دارد خودش مغفول عنه است و مورد توجّه قاطع نمىباشد.
انسان عملى را كه مىخواهد مرتكب شود همان واقع آن را اراده مىكند كه گاهى واقع همان مراد و مقطوع است و گاهى نه.
بين كسى كه شرب الماء مع القطع بالمائيّه مىنمايد و كسى كه شرب الماء مع القطع بالخمريّة مىنمايد از اين نظر هيچ فرقى نيست كه قطع، دخالت در مراد و متعلّق اراده ندارد- يكى مىگويد من شرب ماء مىنمايم و واقعش هم همين است و فرد ديگرى مىگويد من خمر مىنوشم ولى در حقيقت خمر نمىباشد. پس عنوان قطع- نه در قطع موافق و نه در قطع مخالف- در دايره مراد بهطورى كه قصد و اراده به اين عنوان تعلّق بگيرد، اصلا داخل نيست و عنوانى كه خارج از دايره قصد و اراده باشد و در حال ارتكاب و انجام اصلا انسان قصدش به آن عنوان متعلّق نشود، چطور مىتواند در حسن و قبح در محيط عقل مدخليّت پيدا كند و همچنين چطور مىتواند در مبغوضيّت و محبوبيّت شرعيّه دخيل باشد.
خلاصه دليل دوّم ايشان: اين عمل خارجى اگر بخواهد وضعش تغيير پيدا كند بايد اين قطع من مغيّر وضع اين فعل باشد و اين قطع در صورتى مىتواند وضع اين فعل را