إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٤ - اشكالات استدلال به آيه نفر
ثالثها: انّه جعل غاية للانذار الواجب و غاية الواجب واجب(١).
و يشكل الوجه الأول، بأن التحذر لرجاء إدراك الواقع و عدم الوقوع في محذور مخالفته، من فوت المصلحة أو الوقوع في المفسدة، حسن، و ليس بواجب فيما لم يكن هناك حجة على التكليف(٢).
است و غايت واجب هم واجب مىباشد پس انذار هم واجب مىباشد.
بعد مىفرمايد: لعلّهم يحذرون، نتيجهاى را كه براى اين انذار مىگيرد، حذر كردن مردم است اگر حذر واجب نباشد، وجوب انذار لغو مىشود.
آيا مفهوم دارد كه انذار واجب باشد امّا مردم اگر مايل بودند حذر نمايند؟ صحّت وجوب انذار با عدم وجوب حذر سازش ندارد، اگر وجوب انذار بخواهد يك وجوب عقلائى و غير لغوى باشد بايد بدنبال آن حذر هم واجب باشد.
وجه سوم:
(١)- اين راه تقريبا شبيه راه دوم است، اما با يك تقريب ديگر: در تقريب قبلى گفتيم «لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا ...» غايت است براى نفر، و غايت واجب هم واجب مىباشد ولى در تقريب سوم «لعلهم يحذرون» غايت براى انذار است. همان ملاكى كه در وجوب انذار هست در وجوب حذر هم وجود دارد.
اشكالات استدلال به آيه نفر
(٢)- در وجه اوّل مستدل مىگفت تحذر واجب است مرحوم مصنّف در جواب از آن وجه مىفرمايند ممكن است ما محبوبيّت تحذّر را ثابت كنيم و لكن در دنبالش وجوب حذر نباشد به عبارت ديگر ايشان در جواب از وجه اوّل مىفرمايند:
بين محبوبيّت و وجوب حذر نه ملازمه عقلى است و نه ملازمه شرعى.
امّا اينكه ملازمه عقلى وجود ندارد: اگر ملاك وجوب حذر مسئله عقوبت باشد، حق با شماست هركجا ملاك حذر موجود باشد تحذّر هم واجب است انسان در هركجا احتمال عقوبت اخروى (نه دنيوى) بدهد، عقل حكم به وجوب اجتناب در آن مورد مىكند.