دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧ - ب توكّل
و موجب شيوع فقر در ميان مردم مىشود، زيرا با وجود چنين منطقى، نشاط و تحرك در آنان مىميرد، استعدادها شكوفايى خود را از دست مىدهند، دنيا تنبل خانهاى مىشود كه همگان چشم به بالا دوخته، دهانها را گشودهاند تا از آنجا لقمهاى براى آنان برسد!
واضح است چنين برداشتى از توكل صحيح نيست و با روح اسلام، بلكه با عقل سليم مخالف است. اسلام به طور گسترده به كار و تلاش امر كرده و كار را در رديف جهاد فى سبيل اللَّه قرار داده است و مىفرمايد:
«الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل اللَّه»
. [١] عقل و شرع دفاع از عِرض و جان و مال و دين را واجب كردهاند. قرآن در مقام جهاد مىفرمايد:
«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِّنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِّبَاطِ الْخَيْلِ» [٢] آنچه در توان داريد براى جهاد و دفاع آماده كنيد.
در روايت معروفى كه درباره ملاقات گروهى از صوفيه با امام صادق عليه السلام آمده، حضرت در ضمن گفتار خود، حديثى را از نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «چند گروهند كه دعايشان مستجاب نمىشود: ... مردى كه در خانه بنشيند و براى امرار معاش خارج نشود و دست به دعا بلند كرده بگويد: خدايا به من روزى عنايت كن! خداوند به او خطاب مىكند: بنده من آيا راه براى كسب روزى بر تو نگشودم؟ آيا جوارح و اعضاى بدن سالم براى حركت در زمين به تو ندادم؟ من راه عذر را بر تو بستم تا سر بار خويشاوندانت نباشى». [٣]
با توجه به مطالب فوق روشن مىشود كه چنين برداشتى از توكل ناصحيح است و با فرهنگ اسلام سازگار نيست. اين برداشت غلط، گويا در زمان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در ميان ناآگاهان نيز وجود داشته است. باديه نشينى در مسجد مدينه خدمت پيامبر رسيد در حالى كه شتر خود را بيرون مسجد رها كرده بود پيغمبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:
«أعقلتَ ناقتك
؟ آيا شترت را عقال كردهاى؟» عرض كرد: «نه، به خدا توكل كردهام» و حفظ آن را به خدا واگذاشتهام. حضرت در جواب فرمود:
«إعقلها و توكّل على اللَّه
؛ شتر را ببند و در عين حال بر خدا توكل كن». [٤]
مفهوم صحيح توكل در فرهنگ اسلام اين است كه انسان تا آنجا كه در توان دارد، كوشش و محكمكارى كند و آنجا كه از توان او بيرون است بر خداوند و لطف او تكيه كند و هرگز يأس و نوميدى به خود راه ندهد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل معناى توكل بر خدا را سؤال كرد، جبرئيل پاسخ داد:
«العلم بأنّ المخلوق لايضرّ و لا ينفع، و لا يُعطى و لا يمنع، و استعمال اليأس من الخلق، فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لأحدٍ سوى اللَّه، و لم يَرجُ و لم يَخَف سوى اللَّه، و لم يَطْمع في أحد سوى اللَّه، فهذا هو التوكّل
؛ بداند ضرر و نفع و عطا و منع به دست مردم نيست و به آنچه در دست مردم است، دل
[١]. كافى، ج ٥، ص ٨٨، ح ١. شبيه اين مضمون در كنز العمال (ج ٤، ص ٥، ح ٩٢٠٣ و ص ٦، ح ٩٢٠٥) آمده است.
[٢]. انفال، آيه ٦٠.
[٣]. كافى، ج ٥، ص ٦٧.
[٤]. ارشاد القلوب، ج ١، ص ١٢١؛ ر. ك: مبسوط سرخسى، ج ٣٠، ص ٢٤٩.