دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠ - ٦ عمران و آبادانى زمين
طريق دستيابى به اين اهداف به ديگر اهداف مادّى و معنوى نايل آيد. با اين بيان عمران، در عين حال كه از اهداف است از اصول راهبردى نيز مىباشد چنانكه توسعه و رشد اقتصادى نيز در عين حال كه از اهداف است اصلى از اصول راهبردى به حساب مىآيد و شرح آن در فصل سوم خواهد آمد.
از آنچه گذشت وجه اينكه بعضى از انديشمندان اقتصادى مسئله «عمران و آبادانى» را به عنوان يكى از اهداف به حساب آوردهاند [١] و بعضى ديگر آن را از اصول راهبردى [٢]، روشن مىشود.
به هر حال آيه «هُوَ أَنشَأَكُمْ مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا» [٣] تابلويى است كه به روشنى، آبادانى زمين را به عنوان يكى از اهداف نظام اقتصادى اسلام نشان مىدهد گرچه دليل عقلى نيز بهطور آشكار بر آن دلالت دارد زيرا اگر زمين مهد حيات انسانى است و همه اهداف مادّى ومعنوى زندگانى انسان در چنين بسترى تحقق مىيابد طبعاً بايد مقدّمات زيست و حيات در آن فراهم شود و پر واضح است كه چنين چيزى در زمين ويرانه، دست نايافتنى است.
نكته عقلى و عقلايى ديگر دراين رابطه بيان لطيفى است كه در نامه اميرمؤمنان به مالك اشتر به آن اشاره شده است و آن اينكه از منابع و پشتوانههاى اصلى نظام اقتصادى خراج و ماليات است و چنين منبعى بدون آبادانى زمين بدست نمىآيد، مىفرمايد:
«وليكن نظرك في عمارة الأرض أبلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لان ذلك لايدرك الا بالعمارة
؛ بايد توجّه تو در عمران و آبادانى زمين بيش از توجّهت در جمعآورى خراج باشد زيرا خراج جز با آبادانى بدست نمىآيد».
حضرت ادامه مىدهد و مىفرمايد: نظام اقتصادى و حكومتى كه در بند عمران و آبادانى نيست و همه همّتش در جمعآورى خراج قرار مىدهد سه نتيجه شوم را بايد انتظار بكشد: نخست ويران شدن اين زمينها چرا كه عمران و آبادانى جز با حمايت حكومت اسلامى ميسّر نمىشود و در طول تاريخ نيز ديده شده كه در مناطقى كه حكومتها به آبادانى زمين نمىانديشيدند و در عين حال خراج سنگينى بر اراضى مىبستند، كشاورزان، زمينها را رها كرده و به نقاط ديگرى نقل مكان مىكردند
(ومن طلب الخراج بغير عمارة أخرب البلاد)
. ديگر اينكه مردم به هلاكت سوق داده مىشوند
(واهلك العباد)
زيرا فقر دامان آنها را مىگيرد و يكى از عوامل مهم هلاكت به معناى واقعى آن يا به معناى از دست دادن روحيهها همان فقر است.
سومين نتيجه شومى كه لازمه نتيجه دوم (يعنى فقر) مىباشد دوام نياوردن حكومت و در نهايت از هم پاشيدن نظام اقتصادى و حكومتى است زيرا فقر عمومى سبب عدم همكارى تودههاى مردم بلكه شورش آنها بر ضدّ حكومت مىشود آن هم حكومتى كه دستش خالى است و درآمدى ندارد
(ولم يستقم أمره الا قليلًا)
.______________________________
(١). ر. ك: مجموعه مقالات زير نظر واعظ زاده خراسانى، ص ٥١.
(٢). ر. ك: نظام اقتصادى علوى، احمدعلى يوسفى، ص ٤٦٢.
(٣). هود، آيه ٦١.