دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧ - ٤ مال و دارايى، عاملى براى سكون نفس
مال و ثروت و كليه پيوندهاى مادى، مانعى بر سر راه سعادت بشر تلقى شد تا آنجا كه گروهى به نقل ابوحامد غزالى، براى وارستگى، اموال خود را به دريا ريختند. [١]
از بعضى از احاديث استفاده مىشود كه چنين انديشهاى گاه و بيگاه در ميان ياران پيامبر نيز جوانه مىزد. در ميان صحابه افراد معدودى بودند كه زن و فرزند و زندگى دنيايى را رها كرده، سر به كوه و بيابان نهادند؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را از اين عمل بازداشت تا آنجا كه شأن نزول بعضى از آيات قرآن همين مسأله بود. [٢] شكايت علاء بن زياد از برادرش عاصم نزد اميرمؤمنان على عليه السلام نيز حكايت از وجود اين نوع تفكر در افرادى مانند عاصم در آن دوران دارد. [٣] چنين است حكايت مردى كه نزد آن حضرت زبان به مذمت دنيا گشود و حضرت با گفتن: يا ايّها الذام للدنيا ... بر وى اعتراض كرد و با شيواترين مضامين به مدح و ثناى دنيا پرداخت و فرمود: دنيا تجارت خانه اولياى خداست. [٤]
اين روايات بيانگر آن است كه گروهى نتوانستند به درستى از عهده حل اين تضاد و ناهماهنگى ظاهرى برآيند. براى حل مسأله توجه به اين نكته ضرورى است كه اين اختلاف تعبيرها هيچگاه مستقيم به اصل مال و ثروت بر نمىگردد، بلكه در واقع به نوع نگرش و تعامل انسان نسبت به آن بازگشت مىكند.
توضيح اينكه اسلام دينى است كه با نگاهى جامع به همه ابعاد مادى و معنوى، فردى و اجتماعى انسان، برنامه اقتصادىاش را براى دستيابى به سعادت دنيا و آخرت، ارائه كرده است. در اين آئين كه هماهنگ با زبان فطرت است، تعارضى ميان دنيا و آخرت نيست و دنيا در برابر آخرت قرار ندارد، بلكه آخرت از مسير دنيا مىگذرد، لذا در اين نگرش نه اصل مال تحقير شده و نه توليد يا مصرف آن، بلكه همه اينها مورد تأكيد و توصيه قرار گرفته است. آنچه مورد مذمت يا مدح قرار گرفته، در واقع به نگرش انسان به امكانات مادّى و نحوه تعامل آدمى با آن بر مىگردد.
در اين بينش اگر انسان امكانات مادّى را وسيلهاى براى فعاليت، كار، توليد، توسعه و اشتغال در نظر بگيرد و با آن به عمران و آبادانى بپردازد و در راه خدا انفاق كند، پول و ثروت تابع آن هدف متعالى انسانى قرار گرفته و ارزشمند خواهد بود؛ ولى اگر اين اهداف را فراموش كند و به ثروت چنان اصالت بدهد كه در مسابقه جنونآميز تكاثر گرفتار شود و با هدف قراردادن و جمع و ذخيره كردن آن به خود برتربينى و تحقير ديگران بينديشد و ثروت را به خاطر ثروت بخواهد و در حلال و حرامش نينديشد و يا وظائف دينى خود را تحت الشعاع آن قرار دهد، قطعاً اسلام آن را نمىپسندد و با چنين ثروتى به شدّت مخالف است و آن را براى شخصيت والاى انسان، بسيار خطرناك مىداند.
كوتاه سخن اينكه مال فى حدّ ذاته، مورد نكوهش نيست؛ ولى اگر مايه تباهى و فساد شخصيت انسان شود، چنين مال و ثروتى در نگاه دين، امر مذموم و ضدّ ارزش است و خيرى در آن نيست.
آيه شريفه: « «إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى* أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى»؛ به يقين انسان طغيان مىكند از اينكه خود را بىنياز ببيند»، [٥] بيانگر همين نكته است كه چگونه نگرش انسان به سرمايه مىتواند شخصيت وى را تغيير دهد و به فساد بكشاند.
از تعبير به «رآه استغنى؛ خود را توانگر ديدن» به جاىِ «غنى و توانگر بودن» فهميده مىشود آنچه براى انسان خطرناك است نوع تلقى و نگرش وى نسبت به مال و دارايى است نه اصل وجود مال و نه تحصيل و مصرف آن.
در حديثى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«نعم المال الصالح للرجل الصالح
؛ ثروت
[١]. ر. ك: جلوه حق، ص ١٥٨.
[٢]. هنگامى كه به اطلاع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد گروهى از مسلماناناز اجتماع بريده و تارك دنيا شدهاند و از همه چيز اعراض نموده و به عزلت و عبادت روى آوردهاند، سخت آنها را مورد عتاب قرار داد و فرمود: «لا رهبانيّة في الإسلام؛ در اسلام رهبانيت نيست» (دعائم الاسلام، ج ٢، ص ١٩٣) و در حديث ديگر به «عثمان بن مظعون» فرمود: «إنّ اللَّه تبارك و تعالى لم يكتب علينا الرهبانيّة إنّما رهبانيّة أمّتي الجهاد في سبيل اللَّه؛ خداوند متعال رهبانيت را براى امت من مقرر نداشته، رهبانيت امت من جهاد در راه خداست». (بحارالانوار، ج ٦٧، ص ١١٤). همچنين در قسمتى از آيه ٢٧ سوره حديد، جمله « «وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ»؛ رهبانيتى را ابداع كرده بودند و ما بر آنها مقرر نداشته بوديم، گرچه هدف آن جلب خشنودى خدا بود»؛ حاوى نكوهش بر ترك دنياست.
[٣]. نهجالبلاغه، خطبه ٢٠٩.
[٤]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، ١٣١.
[٥]. علق، آيه ٦ و ٧.