دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣ - ج پرستش ثروت
خدا بخل مىورزد (البته نبايد فراموش كرد كه انفاق هميشه به معناى كمكهاى بلاعوض نيست، بلكه هرگونه ايجاد و بهرهمند ساختن ديگران را از اموال نيز فرا مىگيرد). [١]
ايشان در تفسير آيات «وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ* وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمّاً* وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبّاً جَمّاً» مىگويد: از اين آيات استفاده مىشود اعمالى چون مالاندوزى و رسيدگى نكردن به نيازمندان، از حبّ مال نشأت مىگيرد. [٢]
«جمّ» چنان كه در مصباح اللغة و مقاييس آمده به معنى كثير و فراوان است.
افزون بر اين چنين علاقه فوقالعادهاى به مال و ثروت، تبعات ديگرى نيز دارد از جمله اينكه انسان به هنگام جمعآورى آن ملاحظه حلال و حرام نمىكند و يا حقوق الهى را نمىپردازد و نيز چنين كسى كه حبّ مال همه قلبش را فرا گرفته جايى براى ياد خدا در دل او باقى نمىماند.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:
«إذا أبغض اللَّه عبداً حبّب إليه المال وبسط له وألهمه دنياه ووكّله إلى هواه فركب العناد وبسط الفساد وظلم العباد
؛ هنگامى كه خداوند بندهاى را غضب كند، حبّ افراطى مال را در دلش قرار مىدهد و مالش را فراوان مىكند و مسير دنيا را برايش هموار مىسازد و او را به هواى نفسش واگذار مىنمايد، پس آن شخص بىمهابا (به بندگان خدا) دشمنى مىورزد و فساد پيشه مىكند و بر ديگران ستم مىنمايد». [٣]
حتى از بعضى روايات استفاده مىشود كه مال پرستى (علاقه شديد به ثروت) از بتپرستى هم بدتر است. ابن عباس (از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) نقل مىكند كه:
«إنّ أوّل درهم و دينار وضع في الأرض نظر إليهما ابليس فلمّا عاينهما أخذهما فوضعهما على عينيه ثمّ ضمّهما إلى صدره ثمّ صرخ صرخة ثمّ ضمّهما إلى صدره ثمّ قال: أنتما قرّة عينى وثمرة فؤادى، ما أبالي من بني آدم إذا أحبّوكما أن لايعبدوا وثناً، حسبي من بني آدم أن يحبّوكما
؛ هنگامى كه نخستين درهم و دينار ابداع شد، ابليس بر آنها نظرى افكند و آن دو را بر چشمانش نهاد، سپس به سينهاش چسباند و از سرشادى فريادى كشيد و مجدداً آنها را به سينه چسباند و گفت: شما نور چشمان من، و ميوه دل من هستيد. اگر فرزندان آدم دلشان به حبّ شما گرفتار شود ديگر باكى ندارم كه بتى را نپرستند، براى من همين بس كه بنىآدم عاشق شما باشند». [٤]
ناگفته پيداست وقتى آتش سوزان دلباختگى و دلدادگى در برابر زرق و برق دنيا، در درون جان انسان زبانه بكشد، آدمى چون عاشقى بىقرار پيوسته در جمع كردن ثروت، دست و پا مىزند و همه ارزشها را به انگيزه وصول به آن زير پا مىنهد حتى نسبت به ارحام نيازمند خويش بىتفاوت مىشود.
بر همين اساس است كه در كلام پيشين امام على بن موسى الرضا عليه السلام، قطع رحم (و ترك كمكهاى مالى به ارحام نيازمند) يكى ديگر از عوامل جمع ثروت شمرده شده است:
«لايجتمع المال الّا بخصالٍ خمس ... وقطيعة الرحم». [٥]
[١]. الميزان، ج ٢٠، ص ٣٤٧.
[٢]. الميزان، ج ٢٠، ص ٢٨٣.
[٣]. بحارالانوار، ج ١٠٠، ص ٢٦، ح ٣٤.
[٤]. امالى صدوق، ص ٢٦٩، ح ٢٩٦/ ١٧؛ بحارالانوار، ج ٧٠، ص ١٣٧، ح ٣.
[٥]. نورالثقلين، ج ٥، ص ٦٦٨؛ عيون الاخبار، ج ١، باب ٢٨، ح ١٣.