دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢ - ١ دورى از توليدات زيان آور
نامرغوب با روغن مرغوب). گذاشتن بعضى از اشياء (مانند ابريشم) در مكان سرد و مرطوب كه سبب سنگينتر شدن آن مىشود نيز از مصاديق غشّ است. [١]
مىتوان گفت در عصر ما نورپردازىهاى گسترده بر روى اجناس كه جلوههاى كاذبى به آنها مىدهد نيز، از اقسام غش محسوب مىشود.
غش به اجماع فقها حرام است. و بر حرمت آن روايات مستفيض يا متواترى وجود دارد. [٢] بهقدرى به اين موضوع اهميت داده شده كه مطابق برخى از روايات كسى كه در معامله با مسلمانان مرتكب غش و تقلّب شود، مسلمان نيست. [٣]
در همين موضوع روايات فراوان ديگرى نيز آمده است، از جمله: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«لاغِشّ بين المسلمين، من غَشّنا فليس منّا
؛ ميان مسلمانان غشّى نيست و هر كس با ما (مسلمانان) غش نمايد، از ما نيست». [٤]
همچنين از بعضى روايات اسلامى استفاده مىشود كه پيامبر شخصاً بر اين كار نظارت داشت و اگر به موارد مشكوكى برخورد مىنمود تحقيق مىكرد و به كسى كه مرتكب غشّ شده اخطار مىفرمود! از جمله روزى از كنار مردى كه طعامى مىفروخت عبور كرد احساس نمود كه زير و روى آن با هم متفاوت است، دست خود را داخل آن كرد و ديد چنين است، فرمود:
«ليس منّا من غشّ»
. [٥] همين مضمون يا قريب به آن در روايات متعددى در منابع اهلبيت عليهم السلام نقل شده است. [٦]
ب. احتكار و ايجاد بازار سياه
احتكار در اصل از ريشه «حُكر» به معناى ذخيره سازى و نگه داشتن و انباشتن [٧] و در اصطلاح فقها به معناى «خريدارى اجناس به هنگام گرانى و نياز مردم؛ و نگهدارى و انبار كردن آن براى افزايش قيمت است». [٨]
در اسلام از احتكار نهى شده و در مواردى كه به نيازهاى ضرورى مردم مرتبط باشد، تحريم گرديده است. [٩]
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«الجالب مرزوق، والمحتكر ملعون
؛ وارد كننده كالا (و رساننده آن به دست مردم) روزى داده شده (از طرف خدا) و محتكر دور از رحمت الهى است». [١٠]
على عليه السلام فرمود:
«الإحتكار شيمة الفجّار
؛ احتكار خصلت فاجران است». [١١] در اين زمينه روايات فراوان ديگرى در منابع حديث آمده است.
گاه مىشود كه فروشندگان يك متاع آن را احتكار نمىكنند؛ ولى با تبانى يكديگر قيمت آن را
[١]. مكاسب شيخ انصارى، ج ١، ص ٢٧١.
[٢]. جواهرالكلام، ج ٢٢، ص ١١١.
[٣]. كنز العمال، ج ٤، ص ٦٠، ح ٩٥١٢.
[٤]. سنن دارمى، ج ٢، ص ٢٤٨.
[٥]. سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ٧٤٩، ح ٢٢٢٤.
[٦]. وسائل الشيعه، ج ١٢، ص ٢٠٩ به بعد.
[٧]. لسان العرب، واژه «حكر».
[٨]. المجموع نووى، ج ١٣، ص ٤٤.
[٩]. براى آگاهى از محدوده آن ر. ك: جواهرالكلام، ج ٢٢، ص ٤٧٧؛ المجموع نووى، ج ١٣، ص ٤٤.
[١٠]. كافى، ج ٥، ص ١٦٥، ح ٦؛ سنن دارمى، ج ٢، ص ٢٤٥.
[١١]. غررالحكم، ص ٣٦١، ح ٨٢٠٣.