دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤ - ١ اهميت تقسيم
اسلامى، توزيع داراى دو شاخه اصلى است:
الف. «توزيع پيش از توليد» كه ما آن را تحت عنوان تقسيم منابع به عنوان ركن اوّل مىآوريم.
ب. «توزيع پس از توليد» كه به همين عنوان از آن بحث خواهد شد.
در نتيجه اركان اقتصاد به چهار بخش تقسيم مىگردد و ما در اينجا به بيان ديدگاه كلى اسلام در ارتباط با اين چهار محور مىپردازيم.
فصل يكم: تقسيم عادلانه منابع
تعريف تقسيم:
مقصود از «تقسيم»، تخصيص و تسهيم متوازن و عادلانه ثروتهاى طبيعى ميان افراد جامعه است به گونهاى كه هر كس به سهم واقعى خويش برسد و حاصل فعاليتهاى اقتصادىاش به وى برگردد. [١] البته عدالت و توازن در اينجا ضرورتاً به معناى مساوات نيست.
١. اهميت تقسيم
بىترديد چگونگى و كيفيت تقسيم و تخصيص ثروتهاى طبيعى در بروز يا جلوگيرى از فاصله طبقاتى نقش مستقيم دارد. به اين معنا كه تخصيص ناعادلانه ثروتهاى طبيعى، به سرعت جامعه را به دو طبقه اقليت و اكثريت تقسيم مىكند؛ اقليتى پردرآمد و مرفّه و اكثريتى كم درآمد و محروم.
لذا يكى از اساسىترين وجوه تمايز ميان نظامهاى اقتصادى رايج، به همين نقطه (چگونگى تخصيص و تملك ثروتهاى طبيعى) بر مىگردد كه هر كدام مدعىاند عادلانهترين روش تقسيم را ارائه دادهاند.
از آيات قرآن استفاده مىشود كه مشكلات اقتصادى بشر از كمبود مواد اوليه و يا بخل طبيعت ناشى نمىشود، بلكه علت اصلى آن تقسيم ناعادلانه و نيز بهرهورى نادرست از منابع اوليه و امكانات موجود است.
قرآن پس از برشمردن نعمتهاى فراوان طبيعى و امكانات گوناگون، در پايان با اشاره به اين نكته مىفرمايد: « «وَآتَاكُمْ مِّنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَاتُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ»؛ و از هر چه كه از او خواستيد به شما عطا كرد و اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را بشماريد نمىتوانيد احصا كنيد؛ به يقين انسان ستمپيشه و ناسپاس است». [٢]
از تعبير كوتاه «إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» بهدست مىآيد كه بشر با ناسپاسى و ستمهاى خويش، امكانات خدادادى را هدر مىدهد، بىگمان ستمكارى انسان در اقتصاد، بيشتر در تخصيص نابرابر ثروتها و در مبادلات نادرست اقتصادى بروز مىكند، ناسپاسى و كفران هم، بيشتر در بهرهكشى نادرست از منابع طبيعى (و اهمال در حفظ و نگهدارى آنها) ظهور مىيابد. [٣]
[١]. ر. ك: شاخصهاى توسعه اقتصادى از ديدگاه اسلام، ص ١٢٧.
[٢]. ابراهيم، آيه ٣٤.
[٣]. ر. ك: اقتصادنا، ص ٣٣٢ و ٣٣٣.