دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣١ - نقد و بررسى
عدالت برسند، هرگز نتوانستهاند توزيع عادلانه ثروت را براى تودههاى مردم به ارمغان آورند و همچنان ثروتهاى كلان در اختيار عدهاى معدود قرار دارد و در دست گروهى خاص متمركز است.
استثمار نو و مدرن همچنان مىتازد و اختلاف فاحش طبقاتى به روشنى ديده مىشود، چرا كه ثروتاندوزى و حرص و آز چيزى نيست كه به راحتى از دل ثروتمندان كنده شود تا پس از رسيدن به رشد، برنامههايى جهت تعميم عدالت و توزيع ثروت انجام دهند، بلكه آنان با نفوذ در دستگاههاى اجرايى و قانونگذارى، هر روز قوانين تازهاى را به نفع خويش و گسترش حوزه عمل خود وضع مىكنند و البته آنچه براى ديگران نمود دارد، رشد ذخاير ارزى و نفوذ عمل سياسى اين نوع كشورهاست؛ ولى آيا حقيقتاً آنها به رسالت جهانى و يا داخلى خويش و شعارهاى فريبنده خود عمل مىكنند؟ هرگز!
آنها براى تجميع ثروت، هر صداى عدالتطلبانهاى را خاموش مىكنند و در صورت نياز با نيروى نظامى به جنگ فقرا و عدالت جويان مىشتابند و در نهايت به رشد اقتصادى كارتلها و تراستها مىانديشند نه توده مردم.
آنها هم مردم و هم نخبگان را براى به حركت درآمدن كارخانههاى خود مىخواهند؛ نه رفع محروميّت و رشد و توسعه و رفاه عمومى، چرا كه همراه با رفع نيازهاى اوليه مردم، نيازهاى نو و تازهاى براى آنها به وجود مىآورند، تا همچنان استثمار به شيوهاى مدرن ادامه يابد و سهم مهمى از پرداختها و دستمزدها بار ديگر به خزانه آنان بازگردد و ثروت انبوه آنان انبوهتر شود و توده مردم همچنان دست خالى باقى بمانند. [١]
با آنكه سالها در كشورهاى سرمايهدارى برنامه رشد اقتصادى اجرا شده و به ثمر نشسته است؛ ولى شكاف طبقاتى حل نشده و فاصله غنى و فقير افزايش يافته است. آمارها نيز همين واقعيت را تأييد مىكنند:
«براى مثال، در آمريكا در سال ١٩٧٣ سهم يك پنجم خانوادههاى پايين جدول درآمدى، ٥/ ٥ درصد كل درآمد، و سهم يك پنجم بالاى جدول، ١/ ٤١ درصد كلّ درآمد بود و در سال ١٩٩١ سهم يك پنجم نخست به ٥/ ٤ و يك پنجم دوم به ٢/ ٤٤ رسيد و اين تنزّل با مختصر تغييراتى ادامه دارد». [٢]
[١]. نويسنده، محقق برجسته و اقتصاد دان معروف جهان اسلام، محمد عمر چپرا در نقد نظام سرمايهدارى مىنويسد: «توليدكنندگان براى حداكثر كردن سود، بمبارانى از تبليغات كالايشان را از طريق رسانهها بر مصرف كننده مستقل اعمال مىكنند. آنها آشكارا يا پنهانى حسّ خودخواهى و علاقه به مصرفگرايى و توجه به زرق و برقهاى زندگى را در مصرف كننده، بيدار مىكنند. آنها طورى عمل مىكنند كه مصرف كننده معتقد شود هويت و شخصيت اجتماعىاش بر ازدياد خريدها و ارزش آنها متوقف است ... گالبرايت تأكيد مىكند كه «تمام شكلهاى اقناع مصرف كنندگان بر اين مطلب تأكيد مىكنند كه مصرف كالاها بزرگترين منشأ خوشبختى و عالىترين معيار كمال بشرى است» (اسلام و چالش اقتصادى، ص ٧٨-/ ٧٩ با تصرّف و تلخيص). روشن است در بازار داغ تبليغات و ايجاد نيازهاى كاذب، بار ديگر دستمزدها به جيب شركتهاى توليد كننده و كارخانههاى سازنده كالا باز مىگردد.
[٢]. پيروزى سياه، والدن بيو، ترجمه احمد سيف و كاظم فرهادى، ص ٢٢٩.