ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٤٥ - باب بيست و نهم در بيان اخبار طريفه و براهين و بينات حضرت هادى
بنا بر اين چه چاره بايد بينديشم. حضرت فرمود در عين حال احترام خودت را حفظ كن و از خدا نافرمانى مكن و عمل خلافى كه بزيان تو تمام شود انجام مده زيرا غرض اصلى متوكل هتك حرمت تست.
موسى از پذيرفتن سخن حضرت ابو الحسن امتناع كرد و حضرت هر چه بيشتر بيان خود را مكرر براى او متذكر شد و موعظه و پند ميداد نمىپذيرفت و همچنان در مخالفت خود ميكوشيد.
حضرت ابو الحسن ع كه ديد نامبرده دست از اراده ناپسند خود برنميدارد و توجهى بالطاف همايونى و مواعظ شافيه او نميكند فرمود اكنون كه گفتار مرا نپذيرفتى بدان كه هيچ گاه مجلسى كه در نظر دارى كه با متوكل در سر يك سفره بنشينى و با او بشرابخوارگى مشغول شوى و نقل و نبيذ بخوريد و غزل بسرائيد براى تو اتفاق نمىافتد.
موسى سه سال در دار الخلافه متوكل ماندگار شد و هر روز بامداد به دار الاماره او مىآمد يك روز ميگفتند بكارى مشغول است روز ديگر ميگفتند مست است روز سوم ميگفتند دوا خورده و بيمار است و بالاخره چنانچه حضرت ابو الحسن اشاره فرموده بود مدت سه سال نتوانست با متوكل ملاقات كند و سر يكسفره شكمى از عزا درآورد تا متوكل كشته شد.
محمد بن على گفته زيد بن على گفت هنگامى سخت بيمار شدم كه شبانه طبيب بر بالين من آمد و داروئى دستور داد كه سحر گرفته و روزى هم اين مقدار مصرف نمايم من آن شب راهى براى تحصيل داروى مزبور نداشتم، طبيب كه از منزل خارج شد كارگذار ابو الحسن همان دم وارد شده كيسه كه داروى مزبور در آن بود بمن داده و گفت حضرت ابو الحسن ع سلام ميرساند و ميفرمايد اين همان داروئى است كه طبيب تجويز كرده من آن دوا را گرفته استعمال كرده بهبودى يافتم.
محمد بن على گفت پس از آنكه زيد اين پيش آمد را براى من نقل كرد اضافه نمود كجايند آنها كه در باره اين مردم غلو ميكنند بشنوند و بخود ببالند و اعتقادشان بيشتر گردد.