ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٣ - فصل ١٨ كارزار بدر
نداد و شمشيرى بر شانه او فرود آورده دست راست او را كه از بزرگى و ضخامت باندازه بود كه چون بلند ميكرد صورتش را ميپوشانيد جدا كرد وليد چنان صيحه كشيد كه هر دو لشكر صداى او را شنيدند وى كه سخت ناراحت شده بود دست راستش را بدست چپش گرفت و بر سر على ع فرود آورد كه فرمود همانوقت گمان كردم آسمان بر سر من فرود آمد وليد خواست بطرف پدرش رهسپار شود على ع خود را باو رسانيده و شمشيرى بر رانش زده او را بخاك افكند و سرش را بريد.
حمزه نيز با عتبه مقابل شده ولى اين دو شجاع هيچ يك نميتوانستند بر يك ديگر پيروز آيند تا بكمك على ع او نيز از پاى درآمد.
عتبه فرزندى داشت بنام ابو حذيفه كه در روز بدر در رديف مسلمانان بود و كنار پيمبر ايستاده وقتى كه پدر و برادر دلاورش بدست على و حمزه كشته شدند رنگ صورتش تغيير كرد و آه سردى كشيد رسول خدا ص فرمود يا با حذيفه آرام بگير و شكيبائى كن عبيدة بن حارث كه پيرمردى هفتاد ساله و از همه مسلمانان بزرگتر بود با شيبه روبرو شد دو ضربت سخت ميانشان رد و بدل كردند كه بدان وسيله پاى عبيده قطع شد اينجا نيز على و حمزه كمك كردند و شيبه را كشتند ابو عبيده را كه مجروح و مغز استخوانش پريشان شده حضور رسول خدا ص آورده پيغمبر اكرم ص بحال او گريست عبيده پرسيد آيا من هم شهيدم فرمود آرى تو نخستين شهيد راه خدائى.
كشته شدن اين سه تن پيوند مشركان را سست كرد و گرد خوارى بروى آنها نشست و خوف و ترس عجيبى از مسلمانان در دل آنها افتاد و بدين ترتيب نشانه پيروزى مسلمانان آشكار گرديد.
پس از اين، على ع بمبارزه عاص بن سعيد پرداخت او را كشت و حنظلة بن ابى سفيان را چنان ضربتى زد كه ديدگانش از حدقه بيرون آمد و مرد و طعيمة بن عدى را نيز به نيران فرستاد و نوفل بن خالد كه از عفريتهاى قريش بود و پيغمبر ص قتل او را از خدا درخواست ميكرد بدست على ع كشته شد.
على ع پيوسته مشركان را از دم تيغ تيز ولايتمآبى خود ميگذراند تا هفتاد نفر از دلاوران و سوارگان تازى را بخاك هلاك افكند.
بالاخره آن روز نيمى از كافران بدست على ع و نيم ديگر بدست ساير مسلمانان و سه هزار فرشته