ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٦٧ - باب شانزدهم معجزات و خوارق عادات
و قصه مزبوره را بآنها ابلاغ كردم آنان نيز حضور انور شرفياب شده سؤال و جواب فيما بين برقرار شده در نتيجه آنها هم بار آرزو را بدربار همايون او فرود آوردند و همچنان با شيعيان ديگر كه ملاقات مى- كرديم مقام امامت را معرفى مينموديم و مردم دسته دسته شرفياب ميشده تسليم مىگرديدند مگر آنها كه از عمار ساباطى پيروى مىكردند از نعمت ولايت محروم ماندند.
بارى پس از معرفى از مقام ولايت، مردم كم كم از اطراف عبد اللَّه پراكنده شده و جز عده قليلى از بيچارگان دنيا و آخرت ديگرى بمحضر او حضور پيدا نمىكرد.
رافعى گويد پسر عمى داشتم بنام حسن بن عبد اللَّه كه مردى منزوى و از همه مردم معاصرش پارساتر بود و سلطان وقت بر اثر كوشش و پافشارى كه نامبرده در دين داشت از وى چشم ميزد و گاهى از اوقات طورى با سلطان روبرو ميشد و او را امر بمعروف و نهى از منكر مىكرد كه پادشاه را بخشم مى- آورد و شاه چون صلاح مقام سلطنتش در آن ميديد با وى بدرفتارى نكند به آزارش نمىپرداخت و اين پيش آمد مدتها برقرار بود تا روزى وارد مسجد شده در آنجا حضرت ابو الحسن موسى ع نيز تشريف داشت حضرت باو اشاره كردم چون نزديك آمده فرمود اى ابو على چقدر اين رويهاى كه براى خود انتخاب نموده مورد علاقه منست و مرا مسرور مىكند ليكن بايد بگويم معرفتت كم است بهتر آنست در صدد معرفت برآئى.
عرضكرد فداى تو، معرفت چيست؟ فرمود فقه بياموز و حديث فراگير، عرضكرد از چه كسى فقه و حديث، بياموزم؟ فرمود از فقهاء مدينه آنگاه آنچه را كه فراگرفتهاى بمن عرضه بدار تا صحت و سقم آنها را براى تو بيان كنم.
پسر عموى من حسب الامر بفراگرفتن فقه و حديث پرداخت و تقريراتى كه ياد گرفته و شنيده بود آنها را نوشته بحضور انور عرضه داشت حضرت همه را از درجه اعتبار اسقاط كرد و خط بطلان بر