ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٤١ - فصل ١ بيان آن حضرت در توحيد و مواعظ
كه جوان تازه سالى است صحبت كن، شامى پذيرفت گفت اى غلام در باره امامت اين شخص يعنى امام صادق ع از من سؤال كن هشام خشمناك شده باندازهاى كه بلرزه درآمد و از او پرسيد اى مرد آيا پروردگار تو بيناتر به آفريدگان خود است يا آنها داناتر بمصالح خوداند، شامى پاسخ داد بلكه پروردگار تو داناتر بمصالح مردم است.
هشام پرسيد بنا بر اين خداى متعال چه معامله با آنان انجام داد؟ گفت تكاليفى براى آنان معين كرد و دليل و برهان بر حقانيت تكاليف خود اقامه فرمود و بدين وسيله رنج تكليف را از آنان برطرف ساخت هشام پرسيد دليلى كه خدا براى مكلفان تعيين فرمود چيست؟ پاسخ داد، رسول خدا ص بهترين دليل حضرت پروردگار است، هشام پرسيد پس از رسول خدا ص چه كسى جانشين و دليل است؟ گفت كتاب خدا و سنت پيغمبر ص دليل تكاليف مردمند، هشام پرسيد آيا امروز كتاب خدا و سنت رسول بپايه ارتقا يافتهاند كه بتوانند اختلافات را از بين ببرند و اتفاق را در ميان ما برقرار سازند.
شامى گفت آرى چنانست كه مىگوئى، هشام گفت هر گاه چنان باشد كه تو معتقدى يعنى كتاب و سنت ميتوانند رافع اختلاف باشند پس چرا ما و شما كه بكتاب و سنت متوجهيم با يك ديگر اختلاف داريم و تو از شام بعنوان مخالفت، و خصومت با ما اين همه راه را مىپيمائى و خيال مىكنى ممكن است راه دين را با رأى شخصى پيمود با آنكه معترفى كه رأى شخصى هيچ گاه نميتواند مردمى كه داراى اقوال مختلفى هستند بيكرأى توجهشان دهد.
مرد شامى مانند آدمى كه در حقيقت امرى انديشه مىكند همچنان ساكت ماند و پاسخى نداد.
حضرت صادق ع پرسيد چرا پاسخ او را نميدهى؟
شامى گفت انديشه من در آنست كه اگر بگويم ما و شما اختلافى نداريم ادعاى بر خلاف واقع