ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٨٨ - باب چهارم در اين باب به برخى از فضائل حسين و زيارت و ذكر مصيبت او اشاره مىشود
بمحلى از عراق بنام كربلا بردند و قتلگاه فرزندم حسين و عده از فرزندان و اهل بيت خود را از نزديك مشاهده نمودم و تا در آنجا بودم همواره خونهاى آنها را جمع مىكردم و اينك نمونه از آنها را آوردهام و به تو مىسپارم بايد آنها را كاملا نگهدارى نمائى. من امانت رسول خدا را كه مانند خاك قرمز رنگى بود گرفته و در شيشه ريخته و سر آن را محكم بسته و نگهدارى نمودم.
و هنگامى كه حسين ع از مكه بجانب عراق عزيمت كرد روز و شب آن شيشه را بر ميداشتم و مى- بوئيدم و نگاه مىكردم و براى مصيبتهاى آن حضرت مىگريستم و چون روز دهم محرم كه روز شهادت آن حضرت بود رسيد اول روز آن شيشه را بحال عادى هميشگى خود ديدم آخر روز چشمم بآن شيشه افتاده محتويات آن را خون تازه يافتم و دانستم حسين ع شهادت يافته و فرموده رسول خدا ص مصداق خارجى پيدا كرده در خانه خود به ضجه و ناله پرداخته و مىگريستم و در عين حال پرده از روى اين كار برنميداشتم و بيم داشتم مبادا دشمنان اهل بيت كه در مدينهاند مرا تمسخر كرده و سرزنش نمايند و بالاخره تاريخ تبديل شدن خاك را بخون تازه در نظر داشتم تا هنگامى كه خبر شهادت آن حضرت در مدينه انتشار پيدا كرد و مساوى با همان روز بود كه من آن خاك را بصورت خون ديده بودم.
روايت شده روزى پيغمبر اكرم ص نشسته بود و على و فاطمه و حسنين نيز حضور داشتند پيغمبر فرمود چه بر شما خواهد گذشت هنگامى كه از دنيا برويد و مرقدهاى شما از يك ديگر دور باشد.
حسين ع پرسيد آيا ميميريم يا ما را مىكشند؟
فرمود تو و برادرت را به ستم مىكشند و فرزندان شما در روى زمين پراكنده و آواره مى-