ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٨٠ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
و به نيروى جهاندارى خاندان حضرت رسالت را هدف فحش و ناسزا قرار دهى.
يزيد مانند آنكه از اين سخن بخود آمده خجالت كشيد و ساكت شد آن مرد شامى كه خيال كرد بالاخره ممكن است بمقصود خود برسد و از اين سفره ظلمى كه گسترده شده او هم سهمى برده باشد دوباره خواهش خود را اعاده كرد يزيد كه سخت افسرده شده و به بىخردى و بىدينى نسبت داده شده بود گفت دور شو خدا ترا بكشد.
بعد از اين دستور داد خانواده عصمت را باتفاق حضرت سجاد در خانه عليحده كه متصل به خانه خود بود جا دادند، يادگارهاى پيغمبر ص چند روز در آنجا زيستند.
پس از اين نعمان بن بشير را احضار داشته گفت بايد خود را آماده كنى كه تو بايد زنهاى اسير را بمدينه برگردانى.
و پيش از آنكه اسباب سفر آنان را فراهم سازد با على بن الحسين ع خلوت كرده و اظهار داشت خدا پسر مرجانه را لعنت كند هر گاه من با پدر تو روبرو ميشدم هر چه از من طلب ميكرد انجام ميدادم و تا جايى كه ميتوانستم او را از كشتن ميرهانيدم ليكن چنان كه مىبينى قضاى الهى بهمين كيفيت جارى شد و اكنون كه بايد عزيمت مدينه نمائى پس از ورود با من مكاتبه كن و احتياجات خود را از من بخواه آنگاه دستور داد جامه او و كسانش را بحضرت او تقديم كردند.
كاروان غم باتفاق نعمان بجانب مدينه حركت كرد يزيد رسولى را نزد نعمان فرستاد و باو دستور داد، شبانه كاروان را حركت ده و خود از عقب آنها برو و آنقدر از آنها دور باش كه از چشم تو نيفتند و چون در محلى نزول كردند در جاى دورترى از آنها فرود آى و خود و يارانت متوجه حراست آنها باش و بالاخره در وقت نزول قافله آنقدر از خاندان رسالت دور شو كه اگر بخواهند قضاء حاجت كنند يا وضو بگيرند خجالت نكشند.