ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٩٧ - فصل ٢٥ جنگ احزاب
ليكن چون حمزه و عبيده و على ع با شمشير بران خود وارد معركه شدند گفتند شما براستى همتاى ما هستيد همچنان با نخوت و سركشى بجنگ آنها پرداختند على ع هم جولان هاشمى نموده و متكبران را بخاك هلاك افكند.
بنا بر اين شما نميتوانيد با پشتيبانى از ديگران بر ما فخر كنيد و اصولا فخريه قابل اهميت و حسابى نداريد.
ابو الحسن مدائنى گويد هنگامى كه على ع عمرو را كشت و خبر قتل او را بخواهرش دادند پرسيد كدام دلاور بيباك توانست او را از پاى درآورد؟ گفتند على بن ابى طالب ع گفت مرگ او بدست همتاى كريمى مقدر بود اشك چشمم خشك باد اگر بر قتل او بگريم زيرا برادرم دلاورانى را كشته و با يلانى روبرو شده و اكنون در اين ميدان بايد به شمشير همتاى كريمى از مردم خود كشته شود اى مردم عامر هيچ فخريه بالاتر از اين تاكنون نشنيدهام سپس اين اشعار را سرود.
اگر كشنده عمرو غير كشنده فعلى او بود بايد تا آخر روزگار بگريم.
ليكن كشنده او دلاوريست كه معيوب نيست و او را از قديم بزرگ شهر ميگفتند.
و نيز در قتل برادر و تذكرى از على ع ميسروده.
على و عمرو دو شير زبردستى بودند كه در معركه بيكديگر حمله مىآوردند و هر دو همسر گرامى و دلاور بودند.