ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٦٩ - باب سى و سوم بخشى از اخبار و فضائل و معجزات حضرت عسكرى(ع)
محمد بن اسماعيل گويد هنگامى كه حضرت ابو محمد در زندان صالح بن وصيف بود عده از عباسيها بر او وارد شده و بوى پيشنهاد داده تا ميتوانى بر او سخت بگير و همه گونه اسباب راحتى را از او سلب نما.
صالح پاسخ داد من نميدانم چگونه كار را بر او سخت بگيرم با آنكه دو نفر مرد شرير و زشتخو را بر او گماردم كه نهايت آزار را نسبت باو انجام دهم اكنون مىبينم بر خلاف انتظار مردمى پارسا و نماز خوان و روزهگير شدهاند و من از كار آنها بشك افتادهام آنگاه آن دو را احضار كرده گفت واى بر شما چه ميگوئيد در باره اين مرد زندانى؟ گفتند چه گوئيم در باره مرديكه تمام روز را بروزه و تمام شب را بعبادت بسر ميبرد و با كسى سخن نميگويد و بغير از بندگى خدا كار ديگرى ندارد و چون بما مينگرد همه اعضا و جوارح ما بلرزه مىآيد چنانچه نميتوانيم خوددارى كنيم.
عباسيها كه اين سخنان را شنيده بيمناك شده برگشتند.
عده گفتهاند حضرت ابو محمد را به نحرير، تسليم كرده و باو دستور داده زندان را باو تنگ بگيرد و او از هيچ گونه آزارى خوددارى نمىنمود.
زنش بوى اظهار داشت از خدا بترس و اين گونه بدرفتارى با وى مكن زيرا تو نميدانى چه كسى در منزل تو بسر ميبرد و بالاخره سخنانى در خصوص پارسائى و بندگى او براى شوهرش نقل كرد و افزود من از او نسبت بتو بيمناكم. مرد بسخنان او اعتنائى نكرده گفت بخدا قسم بجاى آنكه با وى خوشرفتارى نمايم او را در بركه درندگان خواهم افكند.
آنگاه از مقامات بالا دستور خواسته تا حضرت را در پيش درندگان بيندازد چون مأذون شد حضرت را چون طعمه پيش درندگان انداخت و يقين داشت بزودى آنها حضرت عسكرى را نابود خواهند كرد مأموران كه خيال كردند از وجود او آسوده شدهاند نزديك آمدند تا بهبينند چه بر سر او آمده ديدند