ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٣٦ - باب بيست و هشتم تصريح به امامت و اشاره بخلافت آن حضرت
باب بيست و هشتم تصريح به امامت و اشاره بخلافت آن حضرت
اسماعيل مهران گفته دفعه اولى كه ابو جعفر از مدينه عازم بغداد شد حضور انورش شرفياب شده عرضه داشتم فداى شما من از اين سفر شما خوش بين نيستم تقاضا دارم هم اكنون امام پس از خود را تعيين فرمائيد حضرت با صورت خندانى بمن توجه كرده فرمود امسال آن سالى نيست كه تو پنداشته و از اين سفر آسيبى بمن نميرسد و آن سال كه معتصم حضرتش را احضار كرد حضور يافته عرضه داشتم اينك كه عزيمت سفر دارى امام پس از شما كيست؟ حضرت آنقدر گريست كه محاسنش تر شد فرمود آرى اين همان سفرى است كه به آسيب دشمنان گرفتار خواهم شد، امر امامت، متوجه بفرزندم على است.
خيرانى از پدرش روايت كرده من ملازم منزل حضرت ابو جعفر ع بودم و كارهاى مربوط بخود را انجام ميدادم و هر شب سحرگاه احمد اشعرى مىآمد و احوال آن حضرت را ميپرسيد و از نقاهتى كه عارضش شده بود بازجوئى ميكرد و قرار بر اين بود هر گاه رسول ميان ابو جعفر و خيرانى وارد ميشد احمد حركت ميكرد و خيرانى با رسول خلوت مىنمود.
شبى بقانون هميشه رسول وارد شد احمد از جا حركت كرد ليكن آن شب را در كنارى كه گفتگوى ما را مىشنيد ايستاد رسول پيش من آمد و اظهار داشت مولاى تو سلام ميرساند و ميفرمايد من بهمين زودى رحلت ميكنم و امر امامت متوجه بفرزندم على است و بر شما لازم است همچنان كه با من معامله ميكرديد