ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٠٠ - فصل ١ فضائل و مناقب آن حضرت
نداشت از فرصت استفاده نموده عرضه داشتم فداى شما، عيد نزديك است و درهمى ندارم حضرت با تازيانه خود زمين را بشدت شكافت و دست بر آن زده شمش طلائى بيرون آورد فرمود اين طلا را بمصرف خود برسان و آنچه را ديدى با كسى ابراز مدار.
مسافر گويد در منى حضور حضرت ثامن الحجج بودم يحيى بن خالد از كنار ما عبور كرد بخاطر گرد و غبار سر و صورتش را پوشانيده بود حضرت فرمود اين بينوايان نميدانند چه پيشآمدهائى امسال براى آنان رخ خواهد داد و شگفتانگيزتر از اين من و هارونيم كه مانند اين دو انگشتيم و انگشتان خود را بيكديگر متصل فرمود مسافر گويد بخدا سوگند منظور آن حضرت را نفهميدم تا هنگامى كه حضرت را با هرون دفن كرديم (يعنى در قبه هارونيه).
فصل ١ [فضائل و مناقب آن حضرت]
مأمون عده از آل ابى طالب از آن جمله حضرت رضا ع را بوسيله جلودى نامى از راه بصره به حضور خود خوانده پس از ورود نامبردگان را در خانه و حضرت رضا ع را در منزل ديگرى وارد كرد و مقدمش را گرامى داشته و در تعظيم آن جناب كوتاهى ننموده پس از اين به آن حضرت ابلاغ كرد ميخواهم خود را از خلافت خلع كرده و حضرت شما را بدان مقام سرافراز دارم اكنون مناسب است شما هم رأى خودتان را ابراز فرمائيد حضرت نه پذيرفته و اظهار داشت بخدا سوگند از چنين هدفى كه در نظر دارى بخدا پناهنده ميشوم و شايسته است كسى هم از فكر تو خبردار نشود.