ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٩٩ - باب بيست و يكم بخشى از خصوصيات و فضائل حضرت رضا ع
مولاى مزبور بيش از بيست و هشت دينار از من طلبكار نبود.
در ميان دينارها دينار درخشنده بچشم من آمد كه از صافى و روشنى آن بشگفت آمدم آن را برداشته نزديك چراغ آوردم نوشته بسيار واضحى بر آن ظاهر بود كه فلانى از تو بيست و هشت دينار طلب كار بود اينك طلب او را بپرداز و ما بقى كه بيست دينار ديگر است متعلق بتو است هر گونه تصرفى كه خواستى ميكنى.
سوگند بخدا من مقدار بده كارى خود را بآن حضرت بطور قطع نگفته و معلوم نكرده بودم.
گويند سالى هرون الرشيد به حج بيت اللَّه مشرف شد و همان سال هم حضرت رضا ع از مدينه به خانه خدا عزيمت فرمود در راه بكوهى كه طرف چپ قرار گرفته رسيد خطاب كرده فرمود «اى فارع كه بانى و خرابكننده آن را قطعه قطعه خواهند كرد» ما معنى اين جمله را نفهميديم چون هرون و همراهيانش بآن محل رسيدند هرون منزل كرد و جعفر بن يحيى بر آن كوه بالا رفته دستور داد مجلسى ويژه او بر روى همان كوه بنا كردند در مراجعت از مكه باز بهمان محل كه رسيد دستور داد آن مجلس را ويران نمودند و چون بعراق بازگشت او را قطعه قطعه كردند اينجا مصداق فرموده امام ع ظاهر شد.
ابراهيم بن موسى گفت خواسته از حضرت ابو الحسن آرزومند بودم و بسيار اصرار ميكردم حضرت وعده ميفرمود تا روزى كه قرار بود حاكم مدينه وارد شود حضرت باستقبال او تشريف ميبرد منهم در ركاب آن حضرت بودم تا نزديك قصر فلان شخصى رسيدم منزل كرده جز من و آن حضرت ديگرى حضور