ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٩٨ - باب بيست و يكم بخشى از خصوصيات و فضائل حضرت رضا ع
عرضكردم فداى شما فلان مولاى شما طلبى از من دارد و بخدا سوگند مرا رسوا كرده و آرزومند بودم حضرت شما مرا از آسيب او حفاظت فرمائيد و حاضر نشويد بيش از اين آبروى من در ميان مردم بريزد بيش از اين سخنى نگفتم و اظهار نداشتم طلب او از من چقدر است و چه حقى بر من دارد حضرت دستور داد در عريض بمانم تا هنگامى كه حضرت او مراجعت فرمايد من حسب الامر همان جا بودم و روز را همچنان كه روزهدار بودم بپايان رسانيده و نماز مغرب را بجا آوردم و بالاخره از زيادى ماندن و ضعف روزه بيتاب شده خواستم مراجعت كنم حضرت را با عده از مردم كه اطراف او را گرفته و مخصوصا فقرا دست سؤال بطرف او دراز كرده و حضرت در خور هر كسى عطيه ميداد از كنار من عبور كرده بخانه خود تشريف برد پس از اندك زمانى بيرون آمده مرا بحضور خواند همراه آن جناب بمنزلش شرفياب شده در جايى كه دستور داد نشستم و همواره از احوال ابن مسيب براى آن حضرت نقل ميكردم و چون از عرايض خود فارغ شدم فرمود خيال ميكنم هنوز افطار نكردهاى عرضكردم آرى حضرت دستور داد غذا حاضر كرده و به غلام خود فرمود با من در افطار كردن شركت نمايد پس از افطار فرمود فرش را بالا بزن و هر مقدار پولى كه در زير آن مىبينى بردار چون آن محل را بالا زدم دينارهاى چندى ديدم برداشته و در آستينم نهادم و چون هوا تاريك بود و ممكن بود دستبردى بمن زده شود بچهار نفر از غلامانش دستور داد مرا بمنزل برسانند.
عرضكردم فداى شما نظر باينكه شبگردان پسر مسيب در شهر مشغول گشت و حفاظتاند نمىخواهم آنها از بودن غلامان شما همراه من بفهمند كه من شرفياب حضور مبارك بودهام حضرت تصديق فرموده و در حق من دعا كرد و دستور داد تا هر كجا مايل است با وى همراهى كنيد و از هر كجا كه دستور داد باز گرديد.
غلامان حضرت حسب الامر همراه من آمده تا نزديك منزلم رسيدم و چون ديگر خوف و ترسى نداشته آنان را مرخص كردم وارد منزل كه شدم چراغ طلبيده دينارها را شمردم چهل و هشت دينار بود با آنكه