ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٥٧٦ - باب هفدهم بخشى از فضائل و مناقب و حالاتى كه دليل بر برترى او بر ديگرانست
مدينه واقع بود تشريف داشت بحضور همايونيش شرفياب شدم آن حضرت بيرون آمده و غلامى همراه آن جناب بود و آن غلام دستمالى كه گوشت پخته تنها در آن بود در دست داشت من باتفاق آن جناب از آن گوشت استفاده كردم پس از آن علت آمدن مرا جويا شد، حكايتم را بعرض رسانيدم حضرت بدرون باغ رفته بلافاصله تشريف آورد غلام خود را مرخص كرد و سيصد دينار پول بمن اعطا فرمود و تشريف برد و منهم بر مركب خود سوار شده شاد و خندان مراجعه كردم.
|
زان سبب باب الحوائج شد لقب او را كه او |
هر مراد و مطلبى حاصل كما ترضى كند |
|
عده از پيروان اصحاب روايت كردهاند مردى از فرزندان عمر خطاب كه در مدينه بود حضرت ابو الحسن را بقانون.
|
پسر كو ندارد نشان از پدر |
تو بيگانه خوانش مخوانش پسر |
|
آزار ميكرد و چون آن حضرت را ميديد سب ميكرد و بحضرت امير ع ناسزا ميگفت.
روزى يكى از درباريان حضرت ابو الحسن ع اجازه خواست تا ويرا بقتل آورد حضرت سخت متأثر شد و كسى كه چنين پيشنهادى كرده بشدت زجر نمود و پرسيد يادگار خطاب در كجاست گفتند نام برده در يكى از نواحى مدينه به برزگرى مشغول است حضرت سوار شده بهمان محل تشريف برد او را در كشتزارش ديد، حضرت با مركب خود وارد مزرعه شده از روى زراعت حركت ميكرد هر چه او فرياد ميكرد كه زراعت ما را پامال مكن حضرت توجهى نكرد تا باو رسيد از مركب بزير آمد پهلوى او نشست با روى گشاده و لبخند دوستانه فرمود چه مقدار بودجه صرف اين كشتزار كرده؟ گفت صد دينار