ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٦٨ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
|
بشمشير شقاوت شمر گمراه |
بريد از مد بسم اللَّه اللَّه |
|
سر بريده حسين ع را به خولى داده و گفت آن را به پسر سعد تسليم كن.
بعد از آنكه لشكر ناسعد پسر سعد خود را پيروز يافته بغارت كردن حسين ع كه كار هميشگى آنان بود پرداختند پيراهنش را اسحق حضرمى غارت كرد و زيرجامهاش را ابجر بن كعب به يغما برد و عمامهاش را اخنس بن مرثد دزديد و شمشيرش را نامردى از بنى دارم ربود و بالاخره آنچه در اختيار داشت از مركب سوارى و لباس و اساس خود و زنانش را به يغما بردند[١].
حميد بن مسلم گويد در غارت خيمهها ميديدم زنان و دختران حسين ع در ندادن روپوشهاى خود سخت پافشارى مىكردند و نمىگذاردند لشكر بسادگى چادر و معجرشان را از سرشان بربايند ليكن ناتوانى و داغدارى و اسيرى بالاخره آنان را مغلوب دست ستم مىكرد و چادر و معجرشان بغارت ميرفت.
و ما باتفاق شمر و عده از رجاله بخيمه امام سجاد رسيديم و ديديم آن حضرت از شدت بيمارى بر فراش خود افتاده و تاب حركت ندارد عدهاى كه با شمر ملعون بودند پيشنهاد قتل آن آقا را نموده و گفتند خوبست اين جوان بيمار را شهيد كنيم من از اين پيشنهاد بشگفت آمده گفتم عجيب است مگر امر چنين مقرر شده كه فرزندان هم كشته شوند اين بيمارى و ناتوانى كافى بحال اوست و بالاخره از اين گونه
[١]\sُ چو كار شاه و لشكر بر سر آمد\z سوى خرگه سپه غارتگر آمد\z بدست آن گروه بيمروت\z به يغما رفت ميراث نبوت\z ز طوق و ياره و خلخال و معجر\z ز ملبوسات و از اسباب ديگر\z هر آن چيزى كه بد در خرگه شاه\z فتاد اندر كف آن قوم گمراه\z بسى پا و سر از معجر كشيدند\z برهنه گشت و خونين از دويدن\z بسى گوش از پى تاراج گوهر\z دريد از دست قوم كينه پرور\z بسى رخساره گلرنگ نيلى\z نمود اين آسمان از ضرب سيلى\z\E