ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٥١ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
آماده نبرد با او شدند.
حر رياحى كه متوجه شد كوفيها عزيمت جدال با آن حضرت را دارند از عمر سعد پرسيد آيا با اين مرد نبرد خواهى كرد؟ گفت آرى بخدا سوگند نبرد سختى كنم كه كمترين درجه آن پريدن دست و سرها باشد پرسيد آيا از آنچه كه بيان فرمود عبرت نگرفتيد و پى بمقام او نبرديد پاسخ داد اگر كار بدست من بود چنانست كه تو در نظر گرفتهاى ليكن پسر زياد نمىگذارد خواسته من عملى شود.
حر از پيش پسر سعد رفته و در محل ويژه خود آرام گرفت مردى از نزديكانش بنام قرة بن قيس با او بود حر رياحى از او پرسيد آيا امروز اسبت را آب داده؟ گفت نه پرسيد نمىخواهى او را سيراب كنى.
قره مىگويد بخدا سوگند خيال مىكردم هدف او اينست كه مىخواهد در معركه قتال شركت نكند و نمىخواست او را باين حال بهبينم من گفتم چنانچه مىگوئى اسبم را آب ندادهام بعزيمت آب دادن آن شتافتم و حر نيز از جاى خود منحرف شد و سوگند بخدا اگر مرا از آهنگ خود باخبر ساخته بود منهم از او پيروى مىكردم.
پسر رياحى، كم كم بحسين ع نزديك ميشد.
مهاجر بن اوس او را با وضع غير عادى ديده پرسيد اراده كجا دارى آيا مىخواهى بر حسينيان حمله كنى؟ حر، پاسخى نداده و همانوقت لرزه سختى اندامش را فراگرفته بود. مهاجر كه وضع غير عادى او را مشاهده مىكرد اظهار داشت عمل امروز تو مرا بشك مىاندازد سوگند بخدا در هيچ كارزارى ترا مانند امروز بيمناك نديده بودم و هر گاه از دلاورترين اهل كوفه از من بپرسند از تو تجاوز نمى- كنم و امروز چه پيش آمده كه ترا بر خلاف انتظار مىبينم؟