ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣١١ - فصل - ٦٤ ديوانگى بسر بن ارطاة
از دو نوگل بوستان ولايت علت اين كم غذائى را سؤال كرد فرمود براى آنكه در اين ماه قضاى الهى جارى مىشود مىخواهم خدا را با شكم گرسنه ملاقات نمايم و يك شب يا دو شب بيش فاصله نشد كه ضربت خورد.
جعد بن بعجه كه يكى از خوارج بود بعلى ع عرضكرد از خدا بترس براى آنكه خواهى مرد فرمود نه چنين است بلكه بضربتى دنيا را وداع خواهم گفت كه محاسنم از خون سرم خضاب خواهد شد و پيمان همچنان بر اين پيمانه شده و كسى كه افترا زند زيانكار است.
در آخر شب نوزدهم كه خواست از خانه بمسجد برود مرغابيها اطراف او را گرفته بروى او صيحه ميزدند خواستند آنها را دور كنند فرمود دست از آنها برداريد كه بنوحهگرى پرداختهاند.
فصل- ٦٤ ديوانگى بسر بن ارطاة
از آن جمله وليد بن حارث و ديگران از رجال خود روايت كردهاند هنگامى كه على ع از كار نارواى بسر بن ارطاة اطلاع يافت گفت پروردگارا بسر، دينش را بدنياى خود فروخت تو هم در برابر نعمت عقل را از او بگير و از امور دينى چيزى را براى او باقى مگذار كه در نتيجه مورد ترحم تو واقع شود فاصله نشد بسر، ديوانه گرديد و شمشير طلب مىكرد شمشيرى از چوب ساخته باو ميدادند و او آنقدر با آن شمشير ميزد تا بيهوش ميشد و چون به هوش مىآمد باز شمشير مىخواست و همان شمشير را باو ميدادند و او هم باز ميزد و ميزد تا غشوه بر او عارض مىگرديد و بالاخره چندى با حال جنون بسر برد