ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٨ - فصل ٦ مرقد على ع
رسيده آهوى چندى مشاهده كرده بازها و سگها را بطرف آنها فرستاديم باندازه يك ساعت آنها را دنبال كردند آخر الامر حيوانات بيچاره شده خود را به پناه پشته درآورده بازها بطرفى رفته و سگهاى شكارى بجانب ما آمدند هرون از اين پيشآمد بشگفت آمده فاصله نشد آهوان از آن بزير آمدند دو مرتبه بازها و سگها بدانها حمله كردند باز آنها كه خود را بيچاره ديدند بهمان پشته پناه بردند تا سه مرتبه همين عمل مكرر شد و آن روز از شكار باز ماندند.
هرون دستور داد برويد در اين نزديكى هر كسى را ملاقات كرديد بحضور آوريد تا ما را از اين قضيه مطلع گرداند.
پيرمردى از مردم بنى اسد را حاضر كردند هرون پرسيد اين پشته و قضيه آن را كاملا بيان كن و ما را از پيشآمدى كه ديدهايم اطلاع بده پاسخ داد اگر مرا امان دهى حقيقت آن را براى تو شرح خواهم داد هرون گفت با خدا پيمان بستم كه اگر حقيقت آن را بگوئى بتو آسيبى نرسانم.
گفت پدرم از پدرانش نقل ميكرده كه در زير اين پشته مرقد مطهر امير المؤمنين است و آن را خداى متعال حرم امن خود قرار داده هر كس بدان جا پناهنده شود از هر آسيب و گزندى در امانست.
هرون از شنيدن اين حقيقت بخود آمده پياده شد وضو گرفته در كنار آن پشته نماز گزارده صورت بخاك ماليد و گريست و از آنجا بازگشتيم.
محمد بن عايشه گفته حكايت را بطورى كه نقل كردم از عبد اللَّه حازم شنيدم ليكن قلب من آن را نميپذيرفت و افسانه مىپنداشت تا سالى كه به حج بيت اللَّه مشرف شدم در آنجا با ساربان رشيد ملاقات كرده پس از طواف در گوشه نشسته از همه جا سخن ميگفتيم تا گفتگوى ما بدينجا رسيد كه شبى از شبها كه از