ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢١ - فصل - ٥ چگونگى شهادت
بالاخره بنيان اين پيشنهاد را استوار ساخته و قرارداد را امضا كرده و مقرر داشتند براى انجام اين امر در شب نوزدهم ماه رمضان آماده شوند سپس متفرق شده و هر يك بطرف مقصد خود رهسپار گرديدند.
ابن ملجم با همراهيان كندى خود بطرف كوفه حركت كرد و آنجا با ياران خود ملاقات نمود ليكن براى آنكه مبادا اين سخن در كوفه انتشار پيدا كند از آنان مخفى داشت روزى با يكى از ياران خود كه از مردم تيم رباب بود ملاقات كرد و در نزد او با قطامه دختر اخضر تيمى كه پدر و برادرش در كارزار نهروان بدست على ع كشته شده بودند مواجه شد.
قطامه از زنهاى زيباى عصر بود بمجردى كه ابن ملجم او را ديد خاطر خواه وى شده و زيبائى وى پسر مرادى را از پاى درآورد از او درخواست ازدواج كرد. قطامه پرسيد كابين مرا چه مقرر ميدارى؟ گفت هر چه بگوئى و بخواهى گفت مهريه من سه هزار درهم و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابى طالب ع گفت همه آنچه را كه گفتى ممكن است فراهم سازم ليكن كجا و چگونه ميتوانم بعلى ع دست پيدا كنم تا كار او را بسازم گفت او را غافل گير كن كه اگر او را بكشى قلب مرا شفا داده و با من در كمال عيش و عشرت بسر خواهى برد و اگر اتفاقا كشته شدى پاداشى كه خداى متعال در برابر چنين عملى بتو خواهد داد از دنيا بهتر است.
گفت سوگند بخدا سبب آمدن باين شهر كشتن على ع بوده و گر نه من از او گريزانم اينك كه ترا با خود همعقيده يافتم هر چه بخواهى براى تو انجام ميدهم او هم گفت براى آنكه هر چه بهتر و زودتر بتوانى بمقصود برسى برخى از كسانى را كه ميشناسم بكمك و مساعدت تو ميخوانم.
آنگاه وردان بن مجالد را كه از مردم تيم رباب بود طلبيده و قضيه را با او گفتگو كرده و نامبرده