ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٢٠٧ - عاشق حيلهگر
در راه درگذشت پرسيدم با اين كيفيت آيا وصيتى كرد؟! گفتند آرى او مىگفت ممكن است زن من حامله باشد، و هر گاه فرزند پسر يا دختر بزايد بگوئيد نامش را مات الدين بگذارد منهم بنا بوصيت او نام فرزندم را مات الدين گذاردم و نخواستم مخالفت با وصيت شوهر كرده باشم.
داود پرسيد آيا آن عده را مىشناسى؟ عرضكرد آرى. آنگاه داود و آن زن باتفاق عده درب خانه يك يك آنها رفته و آنان را از منازلشان بيرون آورد چون بمحكمه داود حضور يافتند داود همين حكومت را نموده و قتل را ثابت كرد و ماليه مسروقه را بصاحبش تسليم كرده فرمود اى زن از امروز به بعد فرزندت را بنام عاش الدين صدا بزن.
عاشق حيلهگر
گويند زنى عاشق جوانى شد از او طلب وصال كرد جوان حاضر نشد حاجت او را برآورد آن زن كه ديد تير آرزويش بهدف مراد نرسيد دست از آستين حيله بيرون آورده سپيده تخممرغ را بجامه خود ريخته و باو آويخته با كمال رسوائى و بىعفتى (كه خدا هيچ بيچاره را بحيله زن دريده و بىعفت گرفتار نكند) او را حضور امير المؤمنين ع آورده فرياد زد اين جوان بمن درآويخته و مرا رسوا كرده آنگاه براى اثبات مدعاى خود جامه خود را كه سپيده تخممرغ بر آن ريخته نشان داد و گفت اين منى اوست كه روى جامه من اثر ننگش را باقى گذارده جوان كه آبروى خود را در خطر ديد بدست و پا افتاده مىگريست و در تبرئه خود مىكوشيد و سوگند ياد مىكرد دامن من از اين لوث پاك است.
على ع به قنبر دستور داد بگو آبى گرم كنند كه كاملا بجوشد سپس آن را بلافاصله حاضر كن چون آب گرم جوشان را آورده دستور داد جامه آن زن را در آن افكندند سپيدههاى تخممرغ كه بحرارت آب رسيدند از جامه كنده شده و در آب بسته شدند فرمود آنها را بدو نفر از كسانى كه حضور داشته دادند فرمود