ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٩ - فصل - ٤ اطلاع از شهادت
٥- ابو صالح حنفى گويد از على ع شنيدم ميفرمود رسول خدا را در خواب ديده از پيشآمدها و ناراحتيهائى كه از مردم ديده بحضرت او شكايت كردم فرمود يا على گريه مكن آنگاه فرمود توجه كن چون توجه كردم دو مردى را ديدم كه بزنجير آويخته و سنگپارههائى بر سر آنها زده مىشود ابو صالح گويد فردا بعادت همه روز براى ديدار امير المؤمنين رفتم در بازار قصابها خبر شهادت على ع را شنيدم.
٦- حسن بصرى گفته على ع در شب شهادتش بيدار و آن شب را بر خلاف عادت بمسجد نرفت دخترش ام كلثوم پرسيد چرا امشب را بيدار ماندهاى فرمود براى آنكه اگر بامداد ظاهر شود كشته خواهم شد ابن نباح در آن هنگام آمده و حضرت را بنماز دعوت كرد على ع اندكى رفت و برگشت ام كلثوم عرضكرد:
جعده را بفرما تا با مردم نماز بخواند حضرت فرمود آرى بگوئيد او با مردم نماز بخواند آنگاه دقتى كرده فرمود، نه. چاره از مرگ نيست و نميتوان از چنك آن فرار كرد.
على ع در همانوقت بمسجد وارد شد و ابن ملجم كه تمام شب را بيدار مانده و منتظر ورود على ع بود از نسيم سحرى خوابش برده على ع با پاى خود او را بيدار كرده فرمود برخيز موقع نماز رسيده او هم از جا برخاست و كار على را تمام كرد.
٧- در حديث ديگر آمده على ع در شب شهادتش بيدار بود و مكرر از اطاق خود بيرون مىآمد و بطرف آسمان متوجه ميشد و ميفرمود سوگند بخدا تا بحال دروغ نگفتهام و دروغ هم بمن اطلاع ندادهاند امشب همان شبى است كه بايد بوصال محبوب نائل گردم آنگاه بخوابگاه خود برگشت. چون بامداد دميد كمربند خود را بربست و ميفرمود: