ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٥٣ - فصل - ٤٨ مباهله با نصارى
آشكار گردد.
اسقف با عبد المسيح و عاقب در خصوص مباهله مشورت كرد و بالاخره تا فردا مهلت طلبيدند نام- بردگان هنگامى كه بمحل خود برگشتند گفتند فردا كه خواستيم با محمد مباهله كنيم متوجه باشيد هر گاه او با زن و فرزندش براى مباهله آمد مباهله نكنيد و اگر با ياران و اصحابش حضور يافت بمباهله بپردازيد و بدانيد كه برحق نيست فردا پيغمبر ص دست على ع را گرفته و پيشاپيش او حسنين و در عقب سر او فاطمه زهرا ع حركت مىكرد با اين حال بمباهله آمد و نصارى هم با ابو حارثه كه مقدم ديگران بود براى مباهله حضور يافتند اسقف كه محمد را با خاندان وى ديد پرسيد اين عده كه با او هستند كيانند و با وى چه نسبتى دارند گفتند آن مرد پسر عمش على بن ابى طالب داماد و پدر دو فرزندش مىباشد و از همه محبوبتر در نزد اوست و اين دو طفل دو فرزند دخترش و پدرشان على است و آن دو نيز محبوبترين افراد نزد ويند و اين زن دخترش فاطمه ع كه از همه عزيزتر و نزديكتر بوىاند.
اسقف پس از معرفى يك يك آنها بطرف عاقب و سيد و عبد المسيح متوجه شده و گفت بهبينيد محمد فرزند و نزديكانش را كه مخصوصان ويند همراه خود براى مباهله آورده و اطمينان بحقانيت خود دارد سوگند بخدا هر گاه ميدانست حقيقتى ندارد اين عده از نزديكانش را بمباهله حاضر نمىكرد كه نابود شوند اكنون از مباهله با او خوددارى كنيد سوگند بخدا اگر موقعيت قيصر و توجه او بمن نبود بدست او اسلام مىآوردم صلاح در اين است و بطورى كه ممكن است با وى مصالحه كرده و اتفاق نمائيد و بشهرهاى خود برگرديد و به آسودگى زيست كنيد ياران وى گفتند ما از خود رأيى نداريم و از خواسته تو پيروى مىكنيم.