ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١١٩ - فصل - ٣٣ ملاقات ابو سفيان با پيغمبر
است اينك حضور شما رسيده و آرزومندم شما مرا نااميد ننمائيد و شفاعت كنيد شايد پيغمبر خواسته مرا اجابت كند على ع فرمود واى بر تو اى ابو سفيان رسول خدا آهنگى دارد كه ما نميتوانيم در خصوص آن با وى همكلام شويم.
ابو سفيان بحضرت فاطمه متوجه شده عرضكرد ممكن است باين دو فرزندت امر كنى در ميان مردم پناه بيچارگان شوند كه تا آخر روزگار سيد عرب باشند فرمود فرزندان من هنوز بآن حد نرسيدهاند كه بتوانند پناهگاه ديگران شوند و كسى هم نميتواند عليه رسول خدا ديگرى را پناه دهد ابو سفيان متحير شده و از رأى خود برگشته بامير المؤمنين ع توجه كرده عرضه داشت مىبينيم چرخ عليه من بگردش در آمده اينك دستورى ده كه بكار من بيايد فرمود سخنى نميدانم كه مفيد بحال تو باشد جز اينكه تو بزرگ بنى كنانه هستى برخيز مردم را در پناه خود بخوان و بمحل خود مراجعت كن عرضكرد عقيده شما اينست كه اين عمل امور مرا اصلاح كند فرمود بخدا سوگند چنين گمانى ندارم ليكن چاره هم جز اين نمىبينم.
ابو سفيان بدستور على ع بمسجد رفته گفت اى مردم اينك در ميان شما بسمت پناهدهندگى آمادهام هر كه خواهد ميتواند خود را در پناه من درآورد پس از اين اعلام عمومى شتر خود را سوار شده از مدينه خارج شد چون وارد مكه شد، قريش پرسيدند چه كردى و چه نتيجه گرفتى جواب داد حضور محمد رسيده با وى صحبت كردم سوگند بخدا پاسخ مرا نداد پهلوى پسر ابو قحافه رفتم از او هم خيرى نديدم با پسر خطاب ملاقات كردم او هم با درشتى و خشونت مرا رد كرد و خيرى هم از او دستگيرم نشد حضور على ع شرفياب شده او را از همگان بخود مهربانتر يافتم دستورى داد امريهاش را انجام دادم ليكن خيال نميكنم انجام دستور او هم خيلى بحال ما نتيجه داشته باشد.