تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٤ - تأويلهايى پذيرفتنى
تسترى درباره آيه «وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى»[١] مىگويد: باطن آن، قلب است. «وَ الْجارِ الْجُنُبِ»[٢] همان طبيعت مىباشد. «وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ»[٣] همان عقلِ پيرو شريعت است. «وَ ابْنَ السَّبِيلِ»[٤] اعضاى مطيع خداست. اين، باطن آيه است.[٥]
اين بيان نيز مبهم ا ست كه نه روايتى در اين باره رسيده و نه هماهنگ با ظاهر عبارت آيه است و نه دليلى از خارج بر آن دلالت مىكند. چنين گفتارى، به آن دسته از سخنان باطنيه و مانند آنان- كه پذيرفته نشدهاند- نزديكتر است.[٦]
شاطبى درباره آيه «صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ»[٧] از تسترى نقل مىكند: صرح، خود طبيعت است و ممرّد، خوان نفسى است كه غالباً پرتوهاى هدايت را مىپوشاند و اين، به سبب آن است كه خداى تعالى افسار بندهاش را وانهاده است.[٨]
شاطبى درباره آيه «فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا»[٩] از تسترى نقل مىكند: مراد، دلهاى آنان، هنگام ارتكاب كارهاى مورد نهى است؛ در حالى كه مىدانند به آنها امر و نهى شده است. «خانهها» (بيوت) اشاره به دلها دارد كه برخى از آنها با ذكر [خدا] آباد است و برخى به سبب غفلت، ويران مىباشد. هر كس كه خداوند ذكر را به او الهام كرد، وى را از ظلم پيراسته است.[١٠]
شاطبى درباره آيه «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»[١١] از تسترى نقل مىكند: حيات دلها با ذكر است.
[١] . همسايه نزديك.
[٢] . همسايه دور.
[٣] . دوست و هم نشين.
[٤] . نساء( ٤) ٣٦:« در راه مانده.»
[٥] . بنگريد به: تفسير تسترى، ص ٥٣.
[٦] . بنگريد به: الموافقات، ج ٣، ص ٤٠١ و ٤٠٢.
[٧] . نمل( ٢٧) ٤٤:« كاخى مفروش از آبگينه»
[٨] . اين مطلب را نه در تفسير تسترى و نه در جاى ديگر نيافتيم.
[٩] . نمل( ٢٧) ٥٢:« و آن، خانههاى خالى آنان است؛ به سبب ستمى كه كردهاند.»
[١٠] . بنگريد به: تفسير تسترى، ص ١١٦. شاطبى در نقل اين مطلب از تسترى، بر آن افزوده است.
[١١] . روم( ٣٠) ٥٠:« پس به آثار رحمت خداوند بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مىكند.»