تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٢٥ - چگونگى عرضه بر كتاب خدا
اين شيوه را در دانش «حديث شناسى» نقد درونى خبر مىگويند؛ يعنى مقايسه مضمون آن با اصول كلى و مبانى اصلى شريعت و بررسى هماهنگى خبر با روح جارى در همه بخشهاى شريعت.
اين، همان روش استوارى است كه عميد الطائفه، شيخ ابو عبد اللَّه مفيد رحمه الله در بررسى روايات جبر و تفويض پيموده است. او مىگويد: «كتاب خداى تعالى مقدم بر اخبار و روايات است و مرجع داورى صحت و سقم روايات، قرآن مىباشد، پس تنها حكم قرآن، حق است و نه غير آن.»[١]
وى اين مطلب را در پاسخ به ابو جعفر صدوق گفته است. صدوق گمان مىكرد كه افعال بندگان، مخلوق خداست. از طرفى، وى خلقت را به تقدير تفسير كرده، بدون تحقيق، به روايتى استناد مىكرد؛ روايتى كه مخالف آموزههاى قرآن در زمينه توانايى بندگان [در انجام دادن افعال] است.
در «رسالة الاعتقادات» چنين آمده است: «درباره افعال بندگان معتقديم كه افعال به گونه تقديرى و نه تكوينى، خلق شده است. مفهوم اين اعتقاد، آن است كه خداوند پيوسته از مقادير افعال آگاه است.»[٢]
شيخ مفيد گويد: «ديدگاه صحيح برگرفته از آل محمد- درود خدا بر آنان باد- اين است كه افعال بندگان، مخلوق خداىتعالى نيست. سخن ابو جعفر [شيخ صدوق] رحمه الله نيز برگرفته از حديثى است كه به آن عمل نمىشود و سند آن پذيرفتنى نيست.[٣] همچنين اخبار صحيح برخلاف آن روايت شده است.»
[١] . تصحيح الاعتقاد، ص ٤٤( مصنفات شيخ مفيد، ج ٥).
[٢] . رسالة الاعتقادات، ص ٢٩( مصنفات شيخ مفيد، ج ٥)؛ بحار الانوار، ج ٥، ص ١٩.
[٣] . حديث ياد شده، روايتى است كه صدوق( در سال ٣٥٢) از استادش، عبد الواحد بن محمد بن عبدوس عطار نيشابورى- كه ناشناخته است- از على بن محمد بن قتيبه نيشابورى- كه توثيق نشده- از فضل بن شاذان نقل كرده است كه مأمون از امام رضا عليه السلام خواست[ ويژگىهاى] اسلام ناب را به اختصار، براى او بنويسد. حضرت در بين مطالب خود چنين نوشت:« افعال بندگان، مخلوق تقديرى و نه مخلوق تكوينى خداى تعالى هستند. خداوند خالق همه چيز است و ما معتقد به جبر و تفويض نيستيم.»( العيون، ج ٢، ص ١٣٢).
نيز با همين سند از ابن عبدوس، از ابن قتيبه، از حمدان بن سليمان نيشابورى، از عبدالسلام بن صالح، ابو الصلت هروى روايت كرده است كه وى گفت: از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىشنيدم:« افعال بندگان، مخلوق مىباشد.» پرسيدم:« اى پسر رسول خدا، معناى« مخلوق بودن» چيست؟ فرمود:« مقدّر بودن.»( معانى الاخبار، ص ٣٩٥ و ٣٩٦).