تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٧٣ - ديدگاههايى درباره رمز گشايى حروف مقطعه
گوشها مىرسد، بدون وجوه اعراب باشد و پيش درآمدى بر دلايل اعجاز باشد؛ چرا كه همه عربها، چه افراد امى و چه افراد با سواد، در تلفظ حروف مقطعه همسطح بودند؛ در حالى كه خواندن اسامى حروف تنها از كسى بر مىآيد كه خواندن و نوشتن را بداند و با اهل نگارش ارتباط داشته و از آنان ياد گرفته باشد.
خواندن چنين واژگانى براى افراد بى سواد، غير متعارف و بعيد است؛ چنان كه نوشتن و خواندن براى آنان غير متعارف و بعيد مىباشد. خداى تعالى مىفرمايد:
«وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ»[١]؛ «تو كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست خود نمىنوشتى؛ وگرنه باطل انديشان قطعاً، به شك مىافتادند.»
بنابراين خواندن حروف مقطعه- با اين كه مشهور بود كه حضرت، چيزى [از نوشتن و خواندن] را از اهلش فرا نگرفته- به منزله داستانهاى ياد شده در قرآن است كه قريش و همكيشان آنان، هرگز اطلاعى از آن نداشتند. هر دو (حروف مقطعه و داستانهاى قرآن) در اين نكته مشتركاند كه حضرت از طريق وحى بدان دست يافت و شاهدى بر صحت نبوت او هستند؛ درست مانند آن كه حضرت با زبان غير عربى سخن گويد؛ بى آن كه آن را از كسى شنيده باشد.[٢]
ابو مسلم گويد: «مراد، اين است كه اين قرآن كه از رويارويى با آن ناتوان هستيد و نتوانستيد مانند آن را بياوريد، از جنس همين حروفى است كه در سخن و خطاب خود، با آن گفت و گو مىكنيد؛ پس چون توان اين كار را نداريد، بدانيد كه كار خدا مىباشد. تكرار حروف مقطعه نيز براى آشكار ساختن حجت است.»[٣]
[٥.] استاد علامه طباطبايى قدس سره گويد: «اگر در هر دسته از سورههاى آغاز شده با حروف مقطعه مشترك، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، تدبر كنى،
[١] . عنكبوت( ٢٩) ٤٨.
[٢] . كشّاف، ج ١، ص ٢٨ و ٢٩.
[٣] . اين مطلب از قطرب نقل شده است. بنگريد به: التبيان، ج ١، ص ٤٨؛ مجمع البيان، ج ١، ص ٧٧، با اختلافى اندك.