تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٠١ - مهمترين علل جعل حديث
ابن حبّان گويد: «احمد بن عبداللَّه بن حكيم، ابو عبد الرحمان فريانانى مروزى از افراد ثقه سخنانى را روايت مىكرد كه از احاديث آنان نبود و از غير ثقات نيز چيزى را نقل مىكرد كه نگفته بودند.»[١] احمد بن عبداللَّه بن ميسره نهاوندى نيز از ثقات روايتى را مىآورد كه از احاديث آنان نبود و حديث را سرقت مىكرد.[٢]
نوع نوزدهم: [روايات ساختگى] بدعت گذارى كه مردم را به بدعت خود فرا مىخواند تا پيشوايى گردد كه در بدعت، به او اقتدا كنند و در گمراهى، همراهش گردند: عبداللَّه ين يزيد مقرى گويد: «مردى بدعت گذار از بدعت خود برگشته بود و مىگفت: بنگريد كه احاديث را از چه كسى مىگيريد؛ زيرا ما براى عقايد خود، حديث مىساختيم.»
نوع بيستم: [روايات جعلى] داستان سرايان و گدايان: آنان رواياتى را مىساختند كه به قصههاى كودكانه شبيهتر بود. هدف آنان جلب نظر عوام و سرازيركردن پول و مال مردم به جيبهاى خودشان بود.
ما آنان را در بحث آفات تفسير در كتاب «التفسير و المفسرون» ياد كردهايم و اكنون، سخن را به درازا نمىكشيم.
ابو حاتم گويد: «به همين جهت كاوش و وارسى اصل هر روايت و تحقيق درباره راويان ضرورى است تا مبادا به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخنى دروغ بسته شود.»[٣] بى ترديد، اسناد حديث به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيش از يقين به صحت اسناد، گونهاى افترا به حضرت به شمار مىرود؛ پناه بر خدا.
[م/ ١٠٦] رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «براى دروغگويى شخص همين بس كه همه شنيدههايش را باز گويد.»[٤]
[١] . لسان الميزان، ج ١، ص ١٩٥.
[٢] . همان.
[٣] . بنگريد به: كتاب المجروحين، ج ١، ص ٦٢- ٨٨.
[٤] . المعانى، ص ١٥٨، و ١٥٩؛ بحار الانوار، ج ٢، ص ١٥٩.