تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٤٨ - ارزش تفسير صحابى
صحابهاى كه الگوى كسانى هستند كه به شيوه آنان، در مسير هدايت گام برمىدارند.
[م/ ٩٧] ابو جعفر صدوق با سند خود به احمد بن محمد بن اسحاق طالقانى روايت كرده است كه پدرش گفت: در دورهاى كه امام رضا عليه السلام در خراسان بود، مردى از آن ديار سوگند ياد كرد كه اگر معاويه از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم باشد، همسرش مطلَّقه است. همه فقها به طلاق همسرش فتوا دادند. اين مسأله را از امام رضا عليه السلام پرسيدند. حضرت فرمود كه طلاق واقع نشده است. فقها در نامهاى، از حضرت پرسيدند: «اى پسر رسول خدا، از كجا مىگويى كه همسر او طلاق داده نشده است؟» حضرت در پاسخ نامه آنان نوشت: «آن را بر اساس اين روايت شما از ابو سعيد خدرى گفتم: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اسلام آورندگانِ روز فتح- كه فراوان هم بودند- فرمود:" شما افراد خوبى هستيد و اصحاب من [نيز] نيكاند [و هر يك، جايگاه خود را داريد] و هجرتى پس از فتح نيست." حضرت هجرت را بىجايگاه دانست و آنان را از صحابه خود جدا ساخت.»
فقيهان نيز از گفته خود بازگشته، سخن حضرت رضا عليه السلام را پذيرفتند.[١]
اين سخن حضرت، اشارهاى ظريف به علت خروج افرادى همچون معاويه- كه بدعت گذار بودند و بدعت گذاران را پناه دادند- از جرگه صحابه بزرگوار است؛ چرا كه بدعتهاى آنان در دين و نيز حركت پيوسته آنان بر خلاف سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از پابرجايى آنان بر جاهليت نخستين و نفوذ نكردن ايمان در دلهايشان، پرده برمى دارد. آنها مجبور شدند در ظاهر، اسلام آورند و هرگز بدان راضى نبودند.
حضرت صحابى بودنِ فردى مانند معاويه را نپذيرفت؛ آن هم صحابى به معناى فخيم آن.[٢]
[١] . العيون، ج ٢، ص ٩٣.
[٢] . امام عليه السلام شيوه جدال احسن را در پيش گرفت تا آنان را با آنچه بدان ملتزم هستند، اقناع كند.