تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٩٠ - تفسير بسمله
عربى نيست، بلكه عبرانى يا سُريانى است؛ آنان مىگويند: عبارت" إلهاً رحماناً ومرحياناً" پس از تعريب، بدين شكل درآمد:" اللَّه الرحمان الرحيم".»
وى گويد: «اين سخن، بعيد است و به سبب مشابهت بين دو زبان، نمىتوان در عربىِ اصيل بودنِ اين لفظ، خدشه وارد كرد.»[١]
***
احتمال عبرى يا سُريانى بودن «رحمان»، سخن گزافى است كه آن را تنها خيالپردازان بهزبان مىآورند. شعرى كه بدان استناد شده نيز تحريف گرديده است.
صاحب تكمله گويد: «گوينده آن را چنين سروده، ليك چندين دگرگونى در آن روى داده است: نخست، آن كه در دو بيت، تقديم و تأخيرى صورت گرفته است. دوم، آن كه واژه" رَخمان" در شعر ذكر شده است.» رخمان، مكانى است در ديار هذيل كه «تأبّط شرّاً» در آن جا كشته شد و مادر يا خواهرش در رثاى او چنين سرود:
|
نعم الفتى غادرتُمُ بِرَخمانْ |
من ثابت بن جابر بن سفيانْ |
|
|
يُجَدِّل القِرن و يُروى النَّدمانْ |
ذو مَأْقِطٍ يَحِمْى وراء الإخوانْ[٢] |
|
(او كه در سرزمين رخمان، وى را ترك گفتيد، نيكو جوانى بود؛ او ثابت بن جابر بن سفيان بود. ريسمان را محكم مىبافت و هم نشين را سيراب مىساخت؛ مرد ميدان كارزار كه از پشت سر، برادران را پشتيبانى مىكرد.)
محمد مرتضى زبيدى گويد: «رَخْمان، غارى در سرزمين هذيل است كه تأبّط شرّاً پس از كشته شدن، به آن جا انداخته شد.»[٣] وى گويد: «شعر [پيش گفته] جرير نيز همين گونه (رخمان) نقل شده است:" ومسحكم صلبهم رَخمان قرباناً".»[٤]
صاحب تكمله گويد: «بنابراين شعر ياد شده ربطى به اين تركيب (رحمان) ندارد.»[٥] به گفته وى، سومين دگرگونى در شعر آن است كه ابيات- آن سان كه در
[١] . التفسير الكبير، ج ١، ص ٦٣. نيز بنگريد به: شرح أسماء اللَّه الحسنى، ص ١٥٣- ١٥٥.
[٢] . بنگريد به: معجم البلدان، ج ٣، ص ٣٨.
[٣] . تاج العروس، ج ٨، ص ٣٠٨.
[٤] . همان، ص ٣٠٩.
[٥] . همان، ص ٣٠٧، پاورقى.