تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٩ - تأويلهايى پذيرفتنى
همگى گفتند: هان، پس سوار شويد.)
زهير نيز مىگويد:
|
بالخير خيرًا" تَ" و إن شرًّا فا |
ولا أريد الشرّ إلّاأن تا[١] |
|
(در برابر خوبى، خوبى را مىخواهى و در برابر بدى، بدى را؛ و من بدى را نمىخواهم؛ مگر اين كه تو بخواهى.)
ولى سخن در" الم" اين گونه نيست.[٢] دليلى نيز از خارج بر آن دلالت نمىكند؛ چرا كه اگر دليلى وجود داشت، به طور معمول بايد نقل مىگرديد؛ زيرا اگر اين گونه تفسير و تفهيم معنا امكان داشت، انگيزههاى فراوانى بر نقل آن [و دلايل و شواهد آن] وجود داشت. نبودنِ چنين تفسيرى [در كلام عرب] نشان مىدهد كه اين حروف [مقطعه] از نوع متشابهات هستند؛ اگر دليلى بر معناى آن دلالت كرد، به آن معنا بازگردانده مىشود ...
گفتارها و ديدگاههايى در تفسير اين حروف وجود دارد كه هيچ يك مستند به شاهد يا دليلى نيستند. بدين سان، اگر اين سخنان را با معيار پيش گفته ارزيابى كنيم[٣]، آنها را مبهم مىيابيم.
با اين حال و با وجود ابهامهاى اين گونه تفاسير، گروهى از افراد منتسب به علم، بلكه منتسب به آگاهى و شناخت حقايق امور، اين تفاسير را ادله خود در ادعاهايى كه به قرآن نسبت دادهاند، به شمار آوردهاند. گاه نيز برخى از اين تفاسير را به امام امير مؤمنان عليه السلام نسبت داده و آن را پايه علوم و منبع مكاشفاتِ احوال دنيا و آخرت پنداشتهاند. آنها اين تفاسير را مراد خداوند متعال در خطاب خود با عربهاى بى سواد مىدانند؛ آنهايى كه چيزى از مراد خداوند را درك نمىكردند.
[١] . منظور وى از« تَ»،« تشاءُ» و از« فا»، فاء جزاء است؛ يعنى« و إن شرًّا فشرّ». نيز مرادش از« تاء»[ در مصرع دوم]،« تشاء» است.( بنگريد به: قرطبى، ج ١، ص ١٥٥ و ١٥٦).
[٢] . يعنى در« الم» شاهدى بر تفسير ياد شده وجود ندارد؛ آن گونه كه در سه نمونه شعرى وجود داشت.
[٣] . يعنى ارزيابى با دو شرط پذيرش تأويل و تفسير باطنى.