تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٨٨ - تفسير بسمله
|
لن تدركوا المجدَ أو تَشرَوْا عباءَكم |
بالخَزّ أو تجعلوا اليَنبوتَ ضَمْراناً |
|
|
هل تَتركَنَّ إلى القَسّين هجرتكم |
ومَسحَهم صُلْبَهُم" رحمانَ" قرباناً»[١] |
|
(هرگز به بزرگى نمىرسيد؛ مگر آن كه عباى [كم ارزش] خود را در برابر ابريشم بفروشيد يا درخت خشخاش را تبديل به گُل «ضمران» كنيد [كه هيچ گاه قادر نخواهيد بود]. آيا هجرت خود به «قسّين» و نوازش [شكستن] پشت ساكنان آن جا را به قصد تقرب به خداى رحمان، ترك مىكنيد؟)
ابو اسحاق زجّاج در معانى القرآن مىنويسد: «ابو عباس (ثعلب) احمد بن يحيى نحوى گويد:" رحيم" عربى و" رحمان" عبرانى است، از اين رو كنار هم آمدهاند.» ابو اسحاق گويد: «اين ديدگاه انكار شده است.»[٢]
ابو جعفر طوسى گويد: «برخى گفتهاند كه واژه رحمان عربى نيست، بلكه از زبانى ديگر مىباشد؛ مانند قسطاس كه رومى است. براى اين ادعا نيز به سخن خداى تعالى استدلال شده است كه فرمود: «قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا»[٣]؛ (گفتند:
رحمان چيست؟ آيا براى چيزى كه ما را [بدان] فرمان مىدهى، سجده كنيم؟) اين آيه بيانگر آن است كه نام رحمان را نمىشناختند. مطلب ياد شده از ثعلب نقل گرديده است.
سخن صحيح آن است كه رحمان، واژهاى شناخته شده و از رحمت اشتقاق يافته است. شنفرى گويد:
|
ألا ضربَتْ تلك الفتاة هجينها |
ألا قَضَبَ" الرحمانُ" ربّى يمينها |
|
(هان كه آن دختر اسب خود را- اسبى كه از طرف پدر، اصيل و از طرف مادر، غير اصيل بود- زد؛ هان كه خداى رحمان، پروردگارم، بركت خود را قطع كرد.)
سلامة بن جندل طهوى نيز گويد:
|
عجلتم علينا إذ عجلنا عليكم |
وما يشأ الرحمان يُعقَد ويُطلَق»[٤] |
|
[١] . لسان العرب، ج ١٢، ص ٢٣١.
[٢] . قرطبى، ج ١، ص ١٠٤؛ ابن كثير، ج ١، ص ٢٢.
[٣] . فرقان( ٢٥) ٦٠.
[٤] . التبيان، ج ١، ص ٢٩ و ٣٠.