تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٥٢ - نمونههايى از نقد محتوايى حديث
الدخيله» روايات را به گونهاى قاعدهمند و دقيق بررسى مىكند و اگر محتواى روايتى، سخيف و مخالف با كتاب و سنت و عقل رشيد باشد، آن را به نقد مىكشد؛ هر چند سندهاى صحيحى براى آن ارائه شده باشد؛ براى نمونه:
[م/ ٦٠] از على بن ابراهيم با اسناد به ابو بصير روايت شده است كه او از امام باقر عليه السلام درباره طلاقى پرسيد كه حق رجوع شوهر مشروط به ازدواج زن با شوهر ديگرى است. حضرت فرمود: «من روشى را به تو مىآموزم كه خود براى زنى كه نزدم بود، به كار بردم. من وى را در حال طُهر طلاق دادم، سپس او را رها ساختم و هنگامى كه عدهاش رو به پايان بود، به او رجوع كردم، سپس در حال طهر او را طلاق دادم و رهايش ساختم و [دوباره] پيش از پايان عدّه، به او رجوع كردم، آن گاه او را در حال طهر طلاق دادم.»
سپس فرمود: «من بدين جهت اين كا را با او كردم كه نيازى به او نداشتم.»[١]
علامه تسترى مىگويد: بىترديد، اين خبر از روايات جعلى است؛ چرا كه مقام امامت از كارى كه خداوند، جاهليت را بر آن سرزنش كرده، منزّه است. آنان طلاق و رجوع را تكرار مىكردند و هدفى جز زيان رساندن به زن نداشتند. خداى تعالى فرمود: «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آياتِ اللَّهِ هُزُواً»[٢]؛ «چون زنان را طلاق داديد و به پايان عدّه خويش رسيدند، پس به خوبى نگاهشان داريد يا به خوبى رهايشان سازيد. آنان را براى [آزار و] زيان رساندن، نگاه مداريد تا [به حقوقشان] تعدّى كنيد. هر كس چنين كند، قطعاً بر خود ستم كرده است؛ آيات خدا را به ريشخند مگيريد.» افزون بر آن، حديث ياد شده مخالفتى آشكار با اين روايت دارد:
[م/ ٦١] صدوق از امام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است: «شايسته نيست كه
[١] . كافى، ج ٦، ص ٧٥ و ٧٦.
[٢] . بقره( ٢) ٢٣١.