تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤٩ - نمونههايى از نقد محتوايى حديث
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را سحر كرد و سحر وى بر حضرت تأثير گذاشت؛ به گونهاى كه تصور مىكرد كارى انجام مىدهد؛ در حالى كه آن را انجام نمىداد يا گمان مىكرد نزد چيزى مىرود؛ در حالى كه چنين نبود. نيز روايت كردهاند كه خداوند حضرت را از آن آگاه ساخت و مواد سحر از چاه بيرون آورده شد و حضرت از گرفتارى آن بهبودى يافت و سوره نازل شد.
بديهى است كه اين حد از تأثير سحر در جان حضرت- كه گمان كند كارى را انجام مىدهد؛ در حالى كه آن را انجام نمىداد- از قبيل تأثير بيمارىها بر بدن نيست ...
بلكه بر عقل تأثير مىگذارد و روح را فرا مىگيرد. چنين تأثيرى سخن مشركان را درباره حضرت تصديق مىكند كه مىگفتند: «إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً؛»[١] (جز مردى سحر شده را پيروى نمىكنيد.) تنها منظور آنان از سحر شده (مسحور) كسى است كه پريشان عقل شده و خيال مىكند كه چيزى روى مىدهد؛ در حالى كه اين گونه نيست. چنين شخصى تصور مىكند كه به او وحى مىشود؛ حالى آن كه به او وحى نمىگردد.
بسيارى از دنبالهروها- كه نه مفهوم نبوت را مىدانند و نه لوازم آن را درك مىكنند- مىگويند: خبر تأثير سحر در جان شريف حضرت، صحيح و اعتقاد به آن لازم است و تصديق نكردن آن از بدعتهاى بدعتگذاران مىباشد؛ زيرا نوعى انكار سحر است؛ در حالى كه قرآن، صحت سحر را تأييد كرده است.[٢]
بنگر كه چگونه دين صحيح و حق صريح، در نظر دنبالهروها، تبديل به بدعت مىشود؛ پناه مىبريم به خدا. آنها براى ثبوت سحر، به قرآن استدلال مىكنند، ولى
[١] . اسراء( ١٧) ٤٧.
[٢] . اين سخنى باطل است؛ زيرا سحر حقيقتى ندارد و قرآن بدان اعتراف نكرده است. در اين باره به تفصيل، در التمهيد فى علوم القرآن( ج ٧، ص ٢٢٣- ٢٥٠) سخن گفتهايم. بارى، آلوسى گفته است: اهل سنت سحر را ثابت شده و داراى حقيقت مىدانند؛ زيرا قرآن و سنت بر آن دلالت دارد. بنگريد به: روح المعانى، ج ٣٠، ص ٢٨٣.