تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٥٥ - روايات اسباب نزول
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و صحابه نيك او نمىسازد- آشكار مىكند. صحابه بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هرگز از حدودى كه خدا نازل كرده است، فراتر نمىروند و هوسهاى نفس و وسوسههاى شيطان، آنان را نمىلغزاند. سيوطى خود نيز متوجه سستى اين روايات شده و با اين فرض كه آيات ياد شده، سه بار نازل شده، براى جبران سستى آن كوشيده است. به ادعاى او، اين آيات يك بار پيش از هجرت، يك بار پس از هجرت در احد و بار سوم روز فتح مكه نازل شده است.[١]
شگفتا، دروغ بزرگ چندين دروغ را در پى دارد!
[م/ ١٨٦] سيوطى گويد: طبرانى و ابن ابى شيبه- با سندى كه در آن جهالتى است[٢]- از حفص بن ميسره از مادرش روايت كردهاند كه مادر وى، خوله- كه خدمتكار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود- گفت: «توله سگى وارد خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شد و زير تخت رفت و همان جا مُرد. چهار روز بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وحى نازل نگرديد تا اين كه حضرت فرمود:" اى خوله، در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چه روى داده كه جبرئيل نزد من نمىآيد؟" من با خود گفتم: كاش خانه را مرتب كرده بودم، پس بىدرنگ، آن را جارو كرده، جارو را زير تخت بردم و توله سگ را درآوردم. در اين هنگام، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد در حالى كه چانهاش مىلرزيد- و هر گاه وحى بر او نازل مىگشت، لرزش او را فرا مىگرفت. در آن هنگام خداوند اين آيات را نازل كرد: «وَ الضُّحى ... فَتَرْضى».»[٣]
ابن حجر گويد: «ماجراى تأخير جبرئيل، به سبب وجود سگ زير تخت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بى اطلاعى حضرت از آن، مشهور است، ليك اين كه همين قصه سبب نزول آيات ياد شده باشد، غريب، بلكه شاذ و مردود است.»[٤]
[١] . لباب النقول، ص ١٦٧.
[٢] . ابن حجر آن را ذكر كرده است.( فتح البارى، ج ٨، ص ٥٤٥).
[٣] . لباب النقول، ص ١٦٧؛ الكبير، ج ٢٤، ص ٢٤٩.
[٤] . فتح البارى، ج ٨، ص ٥٤٥.