تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩٨ - مهمترين علل جعل حديث
شد. اصحاب حديث كتابهايش را بررسى كردند؛ پس حديث وى را انكار كرده، احتمال مىدهند كه پسرش آنها را تغيير داده است.»
نوع پانزدهم: [جعل] كسى كه چيزى به احاديث وى افزوده مىشد و او نمىدانست و چون برايش آشكار مىشد، از آن برنمى گشت و همان را باز مىگفت:
اين روش، جز از كمىِ ديندارى و بى مبالاتى نسبت به افراد منحرف نيست، از اين رو [روايات] چنين شخصى سزاوار ترك مىباشد.
ابو حاتم گويد: «از محمد بن اسحاق ثقفى شنيدم كه مىگفت: از ابو سيّار- كه از بهترين مردان بود- شنيدم كه مىگفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه غياث بن ابراهيم به داوود أودى[١] تلقين كرد كه از شعبى از على عليه السلام روايت شده است:
" مهريه، كمتر از ده درهم نمىباشد." پس آن را بازگو كرد ...»
او مىگويد: «نيز از محمد بن منذر شنيدم كه مىگفت: از احمد بن واضح شنيدم كه هانى بن متوكل[٢] در آغاز كارش، حديث منكرى را روايت نمىكرد، اما هنگامى كه به پيرى رسيد، آنها را وارد احاديث او كردند.»
نوع شانزدهم: [جعل] كسى كه ندانسته دچار اشتباه لفظى مىشود و پس از فهميدن، از آن باز نمىگردد و بر گمراهى خود اصرار مىورزد و از سر آگاهى و عمد
[١] . داوود بن يزيد بن عبد الرحمان أودى( منسوب به أود بن صعب بن سعد، طايفهاى از مذجح) زعافرى( منسوب به زعافر، طايفهاى از أود) ابو يزيد كوفى اعرج، عموى ابن ادريس. وى از پدرش و شعبى روايت كرده است. دو سفيان و شعبه نيز از وى روايت كردهاند. او معتقد به رجعت بود، بدين جهت ابو حاتم مىگويد:« او قوى نيست. درباره او[ به بدى] سخن مىگويند.» ليك ابن عدى گويد:« رواياتى كه راويان ثقه از وى نقل مىكنند، روايات منكر شديد نيست.» ساجى گويد:« راستگو و با اهميت است.»( تهذيب التهذيب، ج ٣، ص ٢٠٥؛ كتاب المجروحين، ج ١، ص ٢٨٩).
[٢] . هانى بن متوكل اسكندرانى، ابو هاشم، فقيه مالكى. وى از مالك و حَيْوة بن شريح روايت كرده است. اوعمرى طولانى داشت كه شايد فراتر از صد سال بوده است( متوفاى ٢٤٢). ابن حبّان گويد:« احاديث منكر فراوانى، در روايات او وارد شده است، از اين رو استناد به او به هيچ روى روا نيست.»( ميزان الاعتدال، ج ٤، ص ٢٩١).