تفسير اثرى جامع - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧٨ - جايگاه حديث در تفسير
[م/ ١٠٤] ثقة الاسلام كلينى با سند صحيح خود به احمد بن اسحاق، از امام هادى عليه السلام روايت كرده است: از حضرت پرسيدم كه با چه كسى تعامل كنم و از چه كسى [معارف را] برگيرم و سخن چه كسى را بپذيرم؟ فرمود: «عُمَرى مورد اعتماد من است؛ آنچه را از من به تو برساند، از من است و آنچه را از جانب من به تو بگويد، سخن من مىباشد. از او بشنو و اطاعت كن كه ثقه و امين مىباشد.»
[م/ ١٠٥] نيز گويد: احمد بن اسحاق از امام عسكرى عليه السلام همين را پرسيد.
حضرت فرمود: «عُمَرى و پسرش، هر دو، ثقهاند؛ هر چه از من به تو برسانند، از من مىباشد و آنچه از من براى تو نقل كنند، سخن من است. از آن دو بشنو و فرمانشان ببر كه هر دو، ثقه و اميناند.»[١]
عُمَرى همان عثمان بن سعيد عمرى است و پسرش، محمد بن عثمان است.
اين دو نفر نايب اول و دوم از نواب چهار گانه ناحيه مقدسه، در عهد غيبت صغرى بودند؛ بر غايب زمان، هزاران تحيت و سلام باد و خداى تعالى در فرج شريف حضرتش تعجيل كند.
افزون بر اين، شيوه علماى بزرگ ما در پذيرش روايت راويان ثقه امين، روشى معروف و شناخته شده است كه غبار ترديدى بر آن نيست؛ آنسان كه شيخ در عدّه ياد كرده است.
آنان در صورت احراز راستگويى و امانت دارىِ راوى، امامى بودنِ وى را شرط نمىدانند. اين، ديدگاه همه علماى ماست؛ بى آن كه مخالفى وجود داشته باشد. همچنين شيوه شناخته شده آنان، پذيرش روايت ثقه و مورد اعتماد، در امور گوناگون دين است؛ در معارف، احكام، تاريخ يا تفسير.
آرى، برخى اين سخن مفيد- كه تعبد در غير تكاليف راه ندارد- را مستندى بر ردّ حجيت خبر واحد در عرصه تفسير گرفتهاند؛ به اين بيان كه هدف در تفسير، فهم
[١] . كافى، ج ١، ص ٣٢٩ و ٣٣٠.