التمهيد في علوم القرآن - ط مؤسسه فرهنگى انتشاراتى التمهيد - المعرفت، الشيخ محمد هادي - الصفحة ١٣٨ - تراجم إسلامية عريقة
منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعيل ... پس دشخوار آمد بر وى خواندن اين كتاب و عبارت كردن آن بزبان تازى، و چنان خواست كه مر اين را ترجمه كند بزبان پارسى.
پس علماء ماوراء النهر را گرد كرد و اين از ايشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را به زبان پارسى گردانيم؟ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى، مر آن كس را كه او تازى نداند؟ از قول خداى عزّوجلّ كه گفت: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ»[١] گفت: من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر بزبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند ... و اينجا بدين ناحيت زبان پارسى است، و ملوكان اين جانب ملوك عجماند. پس بفرمود ملك مظفّر ابو صالح تا علماى ماوراء النهر را گرد كردند از شهر «بخارا» چون فقيه ابو بكر بن احمد بن حامد، و چون خليل بن احمد سجستانى. و از شهر «بلخ» ابو جعفر بن محمد بن على. و از «باب الهند» فقيه الحسن بن على مندوس را، و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقه را. و هم از اين گونه از شهر «سمرقند» و از شهر «سپيجاب» و «فرغانه» و از هر شهرى كه بود در ماوراء النهر. و همه خطها بدادند بر ترجمه اين كتاب، كه اين راه راست است.
پس بفرمود امير سيّد ملك مظفّر ابوصالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هر كدام فاضلتر و عالمتر اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند، پس ترجمه كردند».[٢]
*** و هل أُنجز المشروع؟
الأمر بالنسبة إلى ترجمة القرآن لعلّه أُنجز و تمّ، غير أنّ القضيّة بالنسبة إلى التفسير تمّت إلى حدّ الاقتصار على متون الروايات، بحذف الأسانيد و المكرّرات، و ربّما إلى حدّ التلخيص و الاختزال، و انتخاب الأفضل و ترك غيره. كما قد أُضيف إليه- بشأن قصص
[١] -. إبراهيم ٤: ١٤.
[٢] -. ترجمة الطبريّ، ص ٥- ٦.