ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٩٢
١- دو بار در مكه بوده و باقى (١١٨) در مدينه.
٢- دو بار تا عرش بوده و باقى تا آسمان.
٣- دو بار با تن بود و باقى با روح- و شايد اين روشنتر باشد.
٤- دو بار معراجى بوده كه از آن به امت گزارش داده و باقى محرمانه بوده و ماجراى آن فاش نشده.
كما قال اللَّه تعالى، يعنى در سورة النجم كه مىفرمايد:
(٥): «به او آموخت شديد القوى»- صاحب نيروهاى سخت- بيضاوى گفته مقصود فرشتهاى است نيرومند از هر جهت و آن جبرئيل است.
(٦): «توان دارى است» يعنى خردمندى راد و درست فهم «كه استوار شد» يعنى به صورت واقعى خود كه خدايش چنان آفريده برخاست- و گفته شده يعنى به نيروى خود بر آنچه گماشته شد چيرگى كرد.
(٧): «و او» يعنى جبرئيل «در كرانهاى هر چه بالاتر بود».
(٨): «سپس نزديك شد به پيغمبر پس سرازير شد»- تا به او در آويخت- اين مجسم كردن وضع بالا بردن او است پيغمبر را، و گفته شده است مقصود اين است كه جبرئيل از افق اعلى سرازير شد تا به رسول خدا نزديك گرديد و بىآنكه از جاى خود بحنبد او را بالا برد (و به عبارت ساده از همان جا كه بود دست انداخت و پيغمبر را بالا برد) و اين بيان شدت نيروى او است، زيرا تدلّى همين معنى را مىدهد.
(٩): «پس بود» جبرئيل نسبت به محمد «بمانند قاب قوسين يا نزديكتر»- يعنى بلكه نزديكتر- مجسم كردن اندازه پيوست او است به محمد (ص) و امكان گوش گرفتن آن حضرت وحى او را كه مىآورد براى از ميان برداشتن دورى فاصله كه مايه اشتباه است.
(١٠): پس «وحى صادر كرد» جبرئيل «به بنده او» يعنى بنده خدا «آنچه را وحى آورده بود» يا مقصود اين است كه بعد از اين مقدمات