ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٩٠
و شايد مقصود از حفظ نور و جا به جا شدن آن در اصلاب طاهره و ارحام مطهره كنايه از انتقال اين قابليت و استكمال اين استعداد بوده است و آنچه وارد شده است كه كمال و فضل آنها به واسطه اشتمال بر اين انوار بوده است به اين توجيه درست مىآيد و آنچه از اخبار هم شبيه اين خبر است چنين توجيه مىشود و خدا مىداند حقائق اين اسرار را با حجج اخيارش.
محدث استرآبادى (ره) گفته: معلوم است كه دو مجرد يكى نگردد و يك مجرد هم تقسيم پذير نيست و ممكن است مقصود از روح در اينجا يك ابزار جسمانى باشد كه نورانى است و منزه از كثافت بدنيه است.
يكى از افاضل گفته: مقصود از خلق دو روح بىتن خلق دو وجود مجرد است و از يكى كردن آنها تعلق هر دو است به يك كالبد مثالى نورانى لاهوتى و مقصود از تفريق آنها تعلق هر كدام از آنها است به يك بدن شهوى جسمانى. از مجلسى (ره)- اگر اعتراض شود كه چگونه درست باشد گواه بودن آنان بر آفرينش مخلوقات با اينكه خدا مىفرمايد (٥١ سوره كهف): «من آنها را گواه نگرفتم به آفرينش آسمانها و زمين و نه به آفرينش خودشان».
جواب گوئيم كه با اين آيه منافات ندارد بلكه اين آيه مؤيد مضمون آن حديث است، زيرا ضمير در «ما أشهدتُهُم» به شيطان و ذريه او بر گردد يا به مشركان به دليل اينكه دنبال آن فرمايد: «من ستمكاران را كمك خود نگيرم» و اين منافات ندارد كه خدا رهبران به حق را گواه آفرينش خلق سازد. از مجلسى (ره)- چون نور الانوار عبارت از محمد (ص) و منظور از انوار اوصياء معصوم اويند و نور او همان قرآن است كه بيان هر چيزى است، درست باشد كه گفته شود اوصياء به وسيله قرآن پرتو يافتند.