ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٩١
از مجلسى (ره)- اشباح جمع شبح است و آن نمونه دور نماى انسان و جز آن است و مقصود از آن يا كالبدهاى مثالى است و منظور از بىروحى اين است كه روح حيوانى نداشته يا منظور سلب مطلق روح مجرد و مادى است كه جسم لطيف باشد تا درست آيد، زيرا تا روح به تن نپيوسته خودش موجودى جدا است كه از يك نظر روح است و از يك نظر كالبد، آنها كالبدهاى نورانى بودند كه روح ديگرى بدانها پيوسته نبود.
بنا بر اين ظل النور يعنى سايهاى كه خود نور است و ممكن است اضافه در هر دو عبارت لاميه باشد يعنى از نور خدا بودند و اين معناى باريكى است و به روش حكماء نور را در اينجا به عقل تفسير كنند. از مجلسى (ره)- اين معجزات مشهور آن حضرت است كه خاص و عام روايت كردند و بىسايه بودنش يا براى اين بوده كه خدا نورى در گرد او مىآفريده يا از نور تن او بوده كه به پرتو خورشيد برابرى مىكرده چنانچه روايت كردهاند در شب تار از او نورى مىدرخشيد، عايشه گفته شبى جامه رسول خدا را مىدوختم و سوزن از دستم افتاد و هر چه آن را جستم نيافتم و رسول خدا وارد شد و سوزن در پرتو نور روى او هويدا گرديد ... و مقصود از سجود سنگ و درخت سجده احترام است نه سجده عبادت، و اداى آن به خم شدن آنها در برابر پيغمبر (ص) بوده. از مجلسى (ره)- اينكه در اين حديث معراج را دو بار دانسته منافات با روايت صفار و صدوق (ره) ندارد كه در بصائر و خصال از صباح مزنى از امام صادق (ع) روايت كردهاند كه پيغمبر (ص) را صد و بيست بار به آسمان بردند و هر بارى نبود مگر آنكه خدا عز و جل وحى كرد در آن به پيغمبر در باره على (ع) و ائمه بيشتر از آنچه در باره فرضهها وحى كرد و سفارش نمود، زيرا به چند وجه ممكن است دو مضمون را با هم جمع كرد و سازش داد: